ba shoma nistam
بازگشت به صفحهء نخست
 
 
نمايش كام يابى - قاضى ربيحاوى



نمايش كاميابى اول بار در مجله سنگ چاپ شد بعد در كتابى بنام افسردگى در امريكا و چند جاى ديگر و هم قبل از انتشار و هم بعدش در چند نوبت به فارسى و انگليسى به صحنه آمد ‏و اينها مرا خوش نبود وقتى اين فكر بازمى گشت كه ‏آيا ‏رابطه خواننده داخل ايران قطع شده‏ با آثار من؟ اما حالا اين صفحهء "با شما نيستم" نگرانى‏ام را برطرف كرده و ساختن صفحه اى در اين حدود نه فقط همت كه توسع فكرى مى خواهد

)
صحنه نمايش كام يابى خانه اى ست معمولى‏كه سرانجام او وارد آن مى شود با صداى قطار در سرش بعد ودكا و چشمك سرخ ماشين پيام‏گير و كفش و كيف و جامه ها مى پرند به هر طرف كه هر روز نبوده اند و آرام مى گيرند و حالا صداى تازه صداى ريزش آب ست كه در وان پوست كف مى سازد بعد او با تن برهنه پوست كف را پاره مى كند تنها چند لحظه پيش از اينكه آن تيغ تيز رگ دست او را بريده باشد همزمان با تبديل شدن چشمك سرخ پيام گير به سرخى ثابت زننده روبسوى او كه دراز كشيده لاى آب با تحمل سوزش گزنده در دستش مردن را بر صحنه كام يابى نمايش مى دهد بعد پيام ها از ماشين‏استفراق مى شوند به ترتيب
پيام اول: نيستى
فكرهاى عوضى نكن لطفا
زياد حرف‏نمى‏زنم ‏نمى‏خوام‏ غذام ‏هم روى‏ گازه
يه قابلمه‏آب
اگه تماس گرفتم چون از هر تماسى بيزارم چون چيزم اونجا جا مونده همون طرفها
اما لباس زير من بهانه اى براى هيچى نيست خواهش مى كنم غذا بخور بعد تاش كن بذار توى پاكت نامه
آتش سيگار بهش نگيره كه خيلى حساسه
بعد بنداز تو جعبه نامه هام
زنگ نزنى باز نمى كنم ديگه باز نمى كنم بايد تنها باشم غذام سوخت
(او سوزش دست را از ياد برده يا به‏ آن‏عادت‏كرده‏ ست و در پيغام ديگر پيش ازكلام صداى خنده گروهى مى پيچد و قهقه بعد صداى يكى شنيده مى شود)
خب پس شنيدى كه ما چها نفريم و يكهفته همينجا داريم مى خنديم تا يكى‏مون گفت بهتره بزنيم بيرون رو به هواى باز باز داريم مى ريم سينما اما فعلا چهار نفريم كه اگه پنجتا بوديم يك بليط جمعى با تخفيف ويژه مى گرفتيم ويژه يعنى اينجورى هواى دوستان را داشتن
(غش غش دسته جمعى شنيده مى شود)
پس جواب بده كه چرخ پنجم ما هستى بالاخره يا خير؟
(با اينهمه دست خون چكان را نبايست حركت داد وگرنه درد مى آيد با پيغام ديگر)
مى دونم نيستى اين وقت روز نيستى اما من بايد با كسى حرف بزنم الان يا با يه چيزى مثلا
همه چيز يكطرفه شده توجه كردى براى همينه وحشت دارم همه اش حمام مى كنم پوست دستهام ببين مثل شيشه شده همه چيز از پشت شيشه معلومه ديگه نمى شه پنهونش كرد (صداى عبور ماشين پليس دورشونده بر زمينه صداها شنيده مى‏شود و پيام‏دهنده ادامه مى دهد)
جيغ مى كشند تا آدم مجبور شه يا آدم بكشه يا خودش را به گاييدن بده اما تو وحشت نكن پيرهنت پيدا مى شه منم كه بايد بترسم از هرچه كه ارزش ترسيدن داره يا نداره مثل پليس يا موضوع شاشيدن خودم سر هر هفده دقيقه كه نمى ذاره بيشتر حرف بزنم نمى ذاره خلاصى
(صداى عبور ماشين پليس نزديك شونده بر همه صداها مسلط مى شود و يكهو پيام ديگر با تك سرفه اى مى آيد و صدايى از لبخند مى گويد)
مزاحم خودت و ماشينت شدم هردو اما چكنم نمى تونم با شخص خودش حرف بزنم نشسته پنجره دربغل روزنامه مى خونه
آدم از ماشين لباسشويى بهتر جواب مى گيره اما تو لطفا بگو بهش نگران بچه نباشه خودش كه به دنيا بياد شروع به مردن مى كنه بهرحال عوضش به فكر اسمش باشه اسمى كه به هر دو جنسيت بياد بذاره فاصله ها كوتاه تر بشه مهم اينه كه آدم يك دانشمند
(صداى سرفه پيام را مى برد بعد صداى لبخند و ادامه پيام)
يه تيكه تمر هندى جخ پريد از گلوم مى بخشى
به اجتماع تحويل بده بعد مى بينى به همه چيزش ارزيده
بهش بگو فقط نگاهى بنداز به اين طبيعت ببين توليد مثل توليد مثل بهش بگو پرداخت قسط آپارتمان تا نه ماه و نه روز يا نوزده سال و هفده روز الو؟ پس تا بعد
(او نمى داند اشكال از خطوط تلفن يا از اين مرحله مردن است بهرحال و پيام ديگر را كه انگار صداش مى جهد بروى صحنه مى شنود)
روز بخير از لباسشويى ميهن به شما اطمينان بدم پيرهن قرمز مايل به بنفش شما پيدا شد گم نشده بود
در لباسشويى ميهن هيچ چيز گم شدنى نيست نيست اما اطلاع غلط خب البته شما گفتى بنفش مايل به قرمز درحاليكه قرمز مايل به بنفش بود بااينحال همه سوئتفاهم ها برطرف شد خداراشكر روز بخير
(او با مرگ سفر كرده‏ست خوش خوشك خود را مى سپارد تا پيام ديگر)
با تو حرف مى زنه چون جواب نمى دى
از جواب شنيدن متنفره همينو بگى بهش بسه شه بهش بگو دانشمندا چه گهى خوردن كه سياستمدارا نخوردن حالا هر اسمى كه دارن يا هر جنسيتى در ضمن اينجور كاسه بشقاب نشسته ولو نكنه توى آشپزخونه همه جا پر از مورچه شده همون كه اولش يكى بود رفت يه گوشه اينقدر با خودش ور رفت رفت از بس كه اون كاسه بشقابهاى نشسته ولو كردتوى آشپزخونه مورچه هم شروع كرد توليد مثل كردن
حالا هر جا ببينى پر از مورچه شده توليد مثل شده
(او هر بار صداى بوق بين پيام ها رامتفاوت مى شنود و در اين يكى پيام هراس آشناترى هست)
قربونت برم خودت بودى گفتم پس كيه
من دلم آروم شد كه محتاج نيستى خدا را شكر اما هنوز بى خبرم از بسته آجيل كه رسيده آيا؟ الان نه ماه و نه شبانه روزه
پس قربونت برم دعا مى كنم كيسه آجيل برسه هرچه زودتر تا يه آب خوش هم از گلوى من پايين بره
الو آقاى مخابرات قطع شد الان نه ماه و نه شبانه روزه
(اوسرانجام مرده و ظاهرا راضى‏هست از اين مردن تا اينكه تاريكى صحنه او را به خود بمكد.)
اين تحرير 2003 - تحرير اول 1996 لندن‏ 21جولاى 2003



در همين زمينه