ريچارد براتيگان داستان زندگى روزانهء شخصيت هايى را روايت مى كند كه در يك نگاه كلى از زندگى شكايت دارند و با اين حال اهل تفاهم و همدلى هستند. آنها در جهانى گرفتار آمده اند مشحون از سرخوردگى، درماندگى و جاه طلبى هاى بى حاصل و گاه پناه آوردن به كاهلى و سرخوشى هايى كه بيشتر از ياس آدمى نشان دارد. در نظر براتيگان ماحصل تلاش آدمى براى دست يابى به رفاه به عنوان يكى از مسلط ترين ارزش هاى جوامع غربى تنها بردگى است. از اين رو در داستان هاى كوتاهش ما با انسان هايى آشنا مى شويم كه اغلب در حاشيهء جامعه به سر مى برند و به يك معنا آن ارزش هاى مسلط را نپذيرفته اند. در كنار آنها شخصيت هايى هم هستند كه براى زنده ماندن در اين مجموعهء انسان كش تلاش مى كنند. براتيگان با زبانى ساده زندگى نامهء اشخاصى را روايت مى كند كه آرزوهاشان بس ساده و با اين حال دست نيافتنى است. براتيگان به حاشيه نشينان جامعهء آمريكا نظر دارد - به آنها كه از "زندگى آمريكايى" نصيبى نبرده اند و تنها سهم آنها از پروژهء رفاه، تنگدستى و گمنامى است.
چنين است كه آنها ناگزير به يادآورى يادمان هايى رمانتيك از روزگار از دست رفتهء جوانى دلخوش هستند. از اين نظر لحن داستان هاى او همچون لحن داستان هاى شروود آندرسن در مجموعهء Winesburg, Ohio ماليخوليايى است و از يك اندوه پنهان نشان دارد. شخصيت ها در داستان هاى براتيگان گروتسك و هويت باخته هستند و با اين حال دوست داشتنى و باتفاهم اند. بى هويتى در شخصيت هاى فرعى داستان هاى او نمودى دو چندان مى يابد: در رمان "ژنرال هاى هم پيمان" تلما، زشت روترين زن جهان، سوزان يا معلم زودرنج موسيقى يا معشوق لى ملون (قهرمان داستان)، پدربزرگ ملون و حتى خود او كه در پايان داستان به خرافه و غارنشينى در بيگ سور روى مى آورد از اين گروه شخصيت هاى هويت باخته به شمار مى آيند. در رمان "صيد ماهى غزل آلا در آمريكا" آقاى نوريس كه پس از سه زناشويى ناكام حتى نام فرزندانش را از ياد برده است، يكى از درخشان ترين اين نمونه هاى گروتسك است. يا در داستان ديگرى از همين رمان: "هتل ماهى غزل آلا" سرگذشت زن و شوهرى روايت مى شود كه در اتاق شمارهء 208 از اتاق هاى اين هتل خود را از ترس از يك جاكش مست محبوس كرده اند و به يك زندگى پر از واهمه تن داده اند. اغلب شخصيت هاى داستان هاى درخشان مجموعه "توكيو – مونتانا – اكسپرس" نويسندگانى هستند گمنام، يا انسان هايى هستند فراموش شده و سرخورده در كار عشق و زندگى كه در نهايت تنهايى و درماندگى روزگار مى گذرانند. اولين داستان از اين مجموعه سرگذشت يك نوازندهء مهاجر است كه به جستجوى طلا به آلاسكا مى رود و در راه جان مى بازد. شخصيت هاى داستان هاى براتيگان به دليل عامل هويت باختگى بى تشخص اند و از اين رو نمى توان آنها را "شخصيت" ناميد، بل كه تنها ابزار يا بهتر: رسانه اى هستند براى نمايش دادن تنهايى انسان غربى و بى عدالتى در آمريكا به عنوان يك عارضهء اجتماعى. داستان هاى براتيگان از اين نظر به قلمرو داستان هاى اجتماعى و انتقادى نزديك مى شود و اغلب نطفهء توضيح دارد و بخشى از شخصيت نويسنده را بازتاب مى دهد. در اين رهگذر بايد توجه داشت كه ادبيات آمريكا در دو دههء شصت و هفتاد از سويه هاى قوى اتوبيوگرافيك برخوردار است. كودكى براتيگان همزمان بود با بحران اقتصادى و فقر فراگير در آمريكا. چنين بود كه مادر براتيگان از تنگدستى او را به يك يتيم خانه سپرد و تا پايان زندگى رابطه اى پرتنش با فرزند خود داشت. به روايت از خاطرات دختر براتيگان هيچكس اجازه نداشت حتى نام مادر را به زبان بياورد. در بررسى كوتاه كارنامهء ادبى براتيگان سهم تخيل در داستان ها كاهش مى يابد و به سويه هاى اتوبيوگرافيك افزوده مى شود تا آن حد كه در آخرين رمان براتيگان "يك زن بدبخت" ما يكسر با نويسنده و زندگى روزانه او در همسايگى مرگ آشنا مى شويم. براتيگان اين داستان را در اتاقى متروك روايت مى كند كه پيش از او زنى خود را در آنجا به دار آويخته است. پس از پايان اين رمان براتيگان با شليك سه گلوله به زندگى خود پايان داد.
حسين نوش آذر