تاملى در كلمهء "ياس"
ديروز به تسلى "خسرو و شيرين" اثر نظامى گنجوى را مى خواندم. چشمم افتاد به اين بيت:
بسا شوره زمين كز آبناكى
دهان تشنگان را كرد خاكى
از آنجا رسيدم به ياس و معنايى كه در پشت اين كلمه نهفته است. كنجكاو شدم. فرهنگ معين را كه باز كردم، ديدم "ياس" در همان مفهوم متعارف "نوميدى" در فرهنگ ما يك كلمهء زنانه است. ياس همريشه است با يائس، در دو معنا: نوميد، و زن عقيم. در نتيجه اين احتمال وجود دارد كه "نوميدى" از "نازايى" نشان داشته باشد: بى حاصل بودن يا همان عقيم ماندن يك زندگى. سترون بودن يك فكر. بى ثمر بودن فرد در جامعه، و جز اينها. نظامى در همان خسرو شيرين مى سرايد:
مزن زن را ولى چون برستيزد
چنانش زن كه هرگز برنخيزد
پس شگفت انگيز نيست كه در فرهنگى كه زن آزارى تا اين حد مرسوم است كه يك روش بوده است، اخلاق مسلط و حتى سنت بوده است، ياس در بطن خود زنانه باشد و هم معنا باشد با سرخورده، كسى كه مثلا به سرش خورده است، يا به يك معنا آزار و خشونت ديده است.
ياس اما مى تواند به اعتبار بيت بسا شوره زمين كه پيشتر ياد كرديم به مفهوم پايان يافتن يك فريب باشد. مولانا در يكى از تمثيل هاى مثنوى چنين مى آورد:
مرغ بر بالا پران و سايه اش
مى دود بر خاك پران مرغ وش
همچو صيادى كه گيرد سايه اى
سايه كى گردد ورا سرمايه اى
و به اين نتيجه مى رسد:
ابلهى صياد آن سايه شود
مى دود چندانكه بيمايه شود
از اين نظر "ياس" ماحصل درآميختن با واقعيت هاست. "ياس" هنگامى به وجود مى آيد كه آدمى گمان كند در زندگانى در پى ماه دويده است، يا به تعبير مولانا صياد سايه بوده است. ياس از اين نظر ممكن است باور تو باشد به بيمايگى آدمى در گسترهء زندگى.
نظامى در نكوهش جهان مى سرايد:
درين چنبر كه محكم شهربنديست
نشان ده گردنى كو بى كمنديست
در اين بيت نظامى مايوس است، چون با زندگى چنان درآميخته كه باور خود را به عصيان به كل از دست داده است؛ و فراموش نكنيم كه او همان شاعرى ست كه از زبان شيرين چنين مى گويد:
اگر دورم ز گنج و كشور خوش
نه آخر هستم آزاد سر خويش
منتهى اگر خسرو و شيرين را خوانده باشيد مى دانيد كه بهايى كه شيرين براى آزادى مى پردازد، ياس است. در اينجا دور باطل فريب (بخوان آرزو)، سرخوردگى (بخوان خود را درانداختن با زندگى، آزار ديدن) و ياس (بخوان واقعيت ها را از نو ديدن و پذيرفتن آنها) شكل مى گيرد. اينها همه در يك متن زنانه كه توام است با فريب، با خشونت و با نازايى ـ يائسگى، يائس، ياس و در پشت اين مفاهيم: بيمايگى
حسين نوش آذر
|