گفتوگوى دوراس با ريمون كُنو
فارسى: قاسم روبين
- آقاى ريمون كنو، شما به عنوان ويراستار ارشد، در ارزيابى دستنوشتهها، بد و خوب را با چه معيارى مىسنجيد؟
- در مورد كيفيت دستنوشتهها گمان نكنم بشود نظر قطعى داد، ولى از منظرى خاص يا به عبارتى از چشم ناشر، مىتوان ارزيابى كرد و نظر داد.
- كه مثلاً قابل چاپ است يانه، بله؟
- بله. البته عوامل ديگرى هم دخيل است، از جمله اينكه صاحب اثر آيا نويسنده حرفهاى است، آيا استعداد نويسنده حرفهاى شدن را دارد، يا اينكه فقط يك علاقمند آماتور ادبيات است و در شمار نويسندگان حرفهاى به حساب نمىآيد. داورى در مورد دستنوشته صرفاً به بد و خوب محدود نمىشود، چنين برخوردى هميشه ذهنى است. منتها، از همان نسخه دستنوشته مىشود فهميد كه نويسنده حرفهاى است يا نيست، از ذوق و قريحه بهرهاى دارد يا نه، به مكتوب و كار نويسندگى واقف است يا نه، اثرش را به قصد چاپ شدن نوشته يا نه. اما نويسنده غيرحرفهاى، جدا از بد و خوب بودن نوشتهاش، هيچ قدرى براى متن مكتوب و ادبيات قائل نيست. نويسنده غيرحرفهاى فقط به خودش فكر مىكند، براى دلخوشى خودش مىنويسد، فقط براى اينكه سرش سبك شود. اين طور نوشتهها، حتماً مىدانيد، شبيه خاطراتى است كه دخترها مىنويسند، اغلب هم در وصف احوالات و بروز احساسات. از همان اولين نوشته هر نويسنده مىشود به وضوح دريافت كه نوشته از زير دست يك آدم غيرحرفهاى بيرون آمده يا نوشته كسى است كه استعداد نويسندگى دارد و قرار است نويسنده شود، گيرم نويسندهاى نه چندان موفق.
- آيا يك نجار، يا چه مىدانم، بندباز مىتواند نويسنده موفقى باشد؟
- ببينيد، خيلى از آدمها نجارند، يا بندباز؛ ممكن است كارشان درخشان نباشد، ولى حرفهشان را مىشناسند، نمىروند تختهپاره سرهم كنند و بعد هم خيال كنند كه نجارند. ولى نويسنده غيرحرفهاى اين كار را مىكند، كلمات را سرهمبندى مىكند؛ حال آنكه نويسنده حرفهاى به خوبى مىداند كه نه براى دلش مىنويسد و نه محض تفنن. به اين هم اذعان دارد كه نويسنده موجود تنهايى نيست. آدمى كه، مرد يا زن فرق نمىكند، به ادبيات دل مىبندد حتماً مىداند كه وابسته به اجتماع است، به جميع نويسندگان، مىداند كه همعصر ديگران است، همعصرانى كه آثارش را نقد و قضاوت مىكنند، در كنار و در جوار او مىنويسند و خواهند نوشت. نويسنده غيرحرفهاى اما، به تأسف، موجود فروبستهاى است، و در خود. شايد چيز درخورى هم بنويسد ولى آن مايه و بضاعت لازم را جهت ايجاد ارتباط با ديگران ندارد، حتى با جماعتى محدود. طى اين سالهايى كه، به عنوان مشاور و كارشناس، كارم خواندن دستنوشتههاست، جالبترين تجربهاى كه كسب كردهام اين است كه از همان اولين سطور نسخه دستنوشته به راحتى مىتوان تشخيص داد كه طرف نويسنده است يا نه، حتى گمنام و ناشناخته هم كه باشد باز مىشود تشخيص داد كه قريحه و استعداد دارد يا نه، و اينكه به هر حال مىشود در نحله نويسندگان قلمدادش كرد يا نه.
- و حرفهاىها نادرند؟
- بله، نادرند. پارهاى اوقات ارزيابى دستنوشتهها مشكلآفرين مىشود. گاهى آدم مىبيند كه كيفيت نوشته در سطح نازلى است ولى نويسنده ظاهراً به مفهوم نوشتن واقف است. در اين طور موارد مردد مىمانم كه دستنوشته را رد كنم يا بپذيرم.
- آيا چيزى هست كه بتوان جايگزين افسونى كرد به اسم چاپ كتاب، افسونى به اسم كتاب چاپ شده ؟
- خير، هيچ چيز. به همين علت آدم اغلب در پس فرستادن دستنوشتهها، به رغم كممايگىشان، مردد مىماند. اغلب اين سؤال پيش مىآيد كه اولين نوشته آدمى كه هنوز نويسنده نيست و كارش هم در خور چاپ نيست وقتى در قالب كتاب درآيد و چاپ شود، آن هم نه چندان وزين، و با كيفيتى نامرغوب، منتها در شكل و شمايل كتاب، كتاب چاپ شده، مىتواند صاحب نوشته را از اين رو به آن رو كند. بدهبستانى كه به وجود مىآيد، اولين ارتباطى كه با ديگران، با خوانندگان ايجاد مىشود، اثر عجيبى دارد...
- مىشود گفت كه شگفتانگيزست، عينيتپذيرىِ چيزى است. كلامِ به قالب كتاب در آمده، مرئى و ملموس.
- خب، بله. بعد كه كتاب چاپ مىشود، طرف به خودش مىگويد: اين هم من، يك نويسنده... تازه مىفهمد كه نوشته درخشانى نيست. كتاب كه چاپ مىشود، گيرم با تيراژ اندك و خوانندگان محدود، آن هم بىآنكه كسى چيزى دربارهاش بنويسد يا نقد كنند و نظرى بدهند، با واكنش خواننده روبهرو مىشود و پى مىبرد كه كارش خوب نيست. منتها تنها اثر مفيدى كه حاصل مىشود اين است كه مىبيند اينجا و آنجا در اين جهان گسترده افرادى كتابش را خواندهاند يا مىخوانند، همين بر او اثر مىگذارد، متحولش مىكند، يارىاش مىدهد تا پى ببرد كه نوشته واقعى چيست و كدام است.
- آيا استعداد و قريحه ادبى ممكن است با تأخير بروز كند، مثلاً فلان محرر در بهمان ده كورهاى، بعد از پنجاهسالگى، يك روز صبح بيدار مىشود و شروع مىكند به داستان نوشتن؟
- بعيد نيست، بله، پيش مىآيد. بودهاند، نمونههايى، نويسندگانى ديررس. ولى در اين طور موارد علم آسيبشناسى ]پاتولژى [هم دخيل است. به طور معمول كسى كه بخواهد بنويسد، در همان جوانى نويسنده مىشود، در همان ايام نوجوانى، در سالهاى كودكى حتى.
- از چند سالگى؟
- از هفت سالگى مثلاً، از نوجوانى. تا آنجا كه مىدانم، اغلب نويسندهها، يا شايد هم همهشان، از كودكى شروع كردهاند به نوشتن، از هفت، هشت، ده سالگى.
- و شما، از چند سالگى نوشتن را شروع كرديد؟
- در يادهايم يادى از ننوشتن ندارم.
از كايه دو سينما، ژوئن 1980
|