نامهاى به قلم بهرام صادقى
از كتاب "خون آبى بر زمين نمناك" به كوشش حسن محمودى
نامه اى كه در اين صفحات به قلم بهرام صادقى منتشر مى شود، از كتابى برگرفتيم به نام "خون آبى بر زمين نمناك". اين كتاب سال ها پيش به كوشش حسن محمودى انتشار يافت و در زمان انتشارش حادثه اى به شمار مى آمد. زيرا براى اولين بار نامه هاى بهرام صادقى و داستان هاى منتشر نشدهء او در اختيار پژوهشگران و علاقمندان به اين نويسندهء بزرگ قرار مى گرفت. از ميان نامه هاى بهرام صادقى من به اين نامه علاقه دارم. به اين دليل كه روحيهء بهرام صادقى – بى خيالى صورى و عصيان او در پوشش به تمسخر گرفتن هر كس و هر چيز - از اين نامه به خوبى پيداست.
من اين نامه را در دومين شمارهء فصل نامهء كاكتوس منتشر كردم. اكنون ـ سه سال بعد از دومين انتشار آن ـ در اين صفحات از نو آن را منتشر مى كنيم و خاطرهء بهرام صادقى را گرامى مى داريم
اين چند سطر را بعد از ظهر روز پنجشنبه 9 18 مىنويسم بىآنكه براى شما دوستان عزيزم يعنى تنها كسانى كه در اين دنيا دارم عنوانى در بالاى كاغذ قائل شده باشم روى پاكت حساب ديگرى است، چون احساس مىكنم چيزهايى كه در نوشتن جدى بنظر مىآيد مضحك محسوب شوند بحدى كه حتى رساننده ظاهرى خود كلمه باشند و اين خطر هست كه علاوه بر اينكه حالت مسخرهاى كه اين نوع كلمات يا جملات ايجاد مىكنند واقعيت بنظر بيايد بلكه معنى خود كلمه و جمله هم بخاطرمان خطور نكند... بهرحال اين رودهدرازى مرا ببخشيد امروز يا پيش از ظهر آفتاب گرمى بود ولى حالا ابر شده است و خيال مىكنم سر باريدن دارد من يكبار ديگر بدر خانه مصطفىپور رفتم كه او را ببينم و نيامده بود خيلى دلم هوايش را كرده است چون ممكن است بعلت اينكه فردا صبح به ورپشت مىروم و بعد هم مثلا بعلت اينكه به تهران مىروم او را نبينم خيلى دلم مىخواهد او به اين چند سطر لاطائل كه نوشتهام عميقتر و بادقتتر از شما يعنى بديعى و فاتحى گوش بدهد. بهر صورت مطمئن باشيد كه چيز تازهاى ندارم كه برايتان بگويم يا حداقل و يا حداكثر اين هست كه هيچ چيز نمىگويم چون آنوقت اين فكر برايم پيش مىآيد كه .... چه داشته باشم؟ هر كدام از ما همانطور كه در آن لحظات سپرىشدهى حسرتآور ساعات گذشته "مطالبى"داشتيم كه در كوسيانس ما بود و مطالب ديگرى هم داشتم كه در انكوسيانسمان بود هر چيز كه از مقوله معنويات نبود لااقل در خودمان يك اطمينان يا شرارت يا پستى و يا علو، فرق مىكند يك چيزى حس مىكرديم گواينكه به دوام و يا .... ايمان نداشتيم چون خيلى زود بقيه پولها را هم عيان مىكرديم و خرج مىكرديم ولى لااقل اين ميگه وجود داشت اين را محض مثال گفتم مثال احمقانهى واضحى است براى يك مفهوم واضح و از روز روشنتر ديگر بهرحال ما هم لابد هر كدام در همان انكوسيانس كثيف يا ناكثيف خودمان مطالبى از زمره معنويات داريم اين را هم گفته باشم كه اين لغت فلان را من چون بين خودمان با يك حالت ديگرى مطرح بود و معنى داشت اينجا ذكر كردم ولى نه دلم مىخواهد لغت فرنگى استعمال كنم و نه اينكه اشاره به مفهوم وسيع فلسفى و روانشناسى و غيرهاش
شما فكر مىكنم در اين مورد با من همعقيده باشيد كه سعهى صدر و يك كمى بانظر وسيعتر به مسائل و اشياء را نگريستن بايد داشت و حتماً داريد. اين مقدمه را براى آن گفتم كه احساس مىكنم من هم بنوبهى خودم مقدارى از وقت و كيف و برنامه و حال و اوقات شما را بهم زدم. يعنى همهى ما خيالهائى داشتيم كه دنبالهى قديمى زندگى روزمرهمان بود نه اينكه كار شاق و جديدى مىخواستم بكنم مثلا در اصفهان بيايم و تحولات عجيب بكنم مىخواستيم همان زندگى تهران را در اصفهان هم بطور موقت و محدود و با رفيق ديگرمان ايرج ادامه بدهيم حالا من از شما استدعا مىكنم كه يك ذره هم از بابت من ناراحت نباشيد و همان كارها را با هم بكنيد ولى اين را مىخواستم بگويم كه اگر من هم تقصيرى داشته باشم زياد چيزى را بهم نمىزند فقط چيزى را مثلا سنگينتر مىكند درست مثل كسانى كه زير يك تابوت را بگيرند و بدوش ببرند يك چيزى است كه روى دوش همهشان سنگينى مىكند و اگر يك نفر از زيرش دربرود هيچ واقعهاى اتفاق نمىافتد فقط سنگينى بر دوش باقيماندهها زيادتر مىشود شايد هم فحش بدهند به آن كس كه رفته است و شايد هم ندهند اينها تمام يك قسمت كوچولو و جزيى بود حرف قبلى من اين بود كه آنچه را كه بايد گفت من نمىگويم و آنها را براى خودم نگاه مىدارم تازه اين هم خيلى اشكال دارد يعنى اگر قبول كنم كه واقعاً چيزى وجود دارد خندهدار است ما سالهاست كه با كلماتى نظير "واقعيات" و "ضروريات" آشنا هستيم و شايد در هر مورد آن را بنحوى براى خودمان تعبير و تعريف كردهايم حتى ايرج كه ... يا قبل از آن در تهران حالت خوابآلودگى و بىخيالى وحشتناك و اگر شما موافقت كنيد بگويم بجاى وحشتناك دهشتناك. دربيابيم: (راستى دهشتناك با وحشتناك چه اندازه فرق دارد؟)
ما چون آدمهاى باذوفقى بوديم و معلومات پزشكى و قضايى هم داشتيم حتى كلمه شوك را بكار برديم بهر صورت اين تجديد خاطرات را از آن پيش از يكى دو روز گذشته بمن ببخشيد مطالبى است كه بطور پراكنده بذهنم مىرسد و چون بخودم حق مىدهم كه سرتان را درد بياورم مىنويسم خلاصه بهر كدام از ما ممكن است بتناوب و مقادير مختلف از اين شوك يا ... وارد آمده باشد بعضى كمتر، بعضى بهاندازه، بعضى در اين جهت و بعضى در آن جهت، بالاخره اگر آدم يك روز يك گل خوشبوى ناشناسى را هم ببيند تعجب مىكند و متعجب مىشود گاهى هم هست كه شوك بيش از اندازه لازم براى ايجاد نيروى مقابله با خوابآلودگى معمولا و بىقيدى زندگىهايى شبيه زندگىها يا مردگىهاى ما است و حتى زيادتر است يعنى مفهوم حقيقى اين شعر است كه گويا پيرى رسيد و موسم طبع جوان گذشت ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت از اين مطلب كه كلى فلسفى و علمى بود بگذرى. من مخصوصاً از ايرج شرمندهام و گذشته از آن چقدر دلم مىخواست شبهايى با او باشم، از اين پس، در اين روزگارى كه گاه ابر ... باران مىآيد همه ما باز زندگى خواهيم كرد همه ما باز خواهيم خنديد و خواهيم گريست و شايد هم گاهى آرزو كنيم كه اى كاش و يا: شايد برسد روزى كه ديگر ما در مقابل كوهها و سدهاى هراسناكى قرارمىگيريم كه آنوقت مجبور به مقابله شويم مقابلهاى كه نمىگويم سرانجامش نوميدانه است، برعكس، من در اين روزها بيش از هر وقت ديگر زندگى را دوست مىدارم
خلاصه مقابلهاى كه سرانجامش حتى 80 يا 90 درصد ممكن است موفقيتآميز باشد ولى معلوم نيست يا معلوم است چه فرقى مىكند؟ معلوم است يا معلوم نيست كه به چه قيمتى تمام مىشود همهى اين چيزها مىتواند مرا نه براى اين چند روز بلكه براى روزها و سالهاى ديگر در مقابل همه چيز هم مجكوم كند و هم تبرئه كند شرافتمندانه از شما استدعا مىكنم اين كاغذ را پس از خواندن بسوزانيد اگر نكنيد در مقابل وجدان دوستى خودمان مسؤوليد باز هم خواهش مىكنم، آنرا بخوانيد كمى بخنديد بعد همه برنامههايتان را اجرا كنيد ما باز هم روزهايى خواهيم داشت و هم را خواهيم ديد ولى اين كاغذ را حتماً بسوزانيد چون اگر نكنيد آنوقت همه چيز محكومتان مىكند چون شما را بشرافت دوستى سوگند دادم قربان شما
|