ba shoma nistam
بازگشت به صفحهء نخست
 
 
آن من ديگر در داستان "مجيد عارف نيست"

حسين نوش آذر


در يك نگاه كلى دو كيفيت مشترك در قلمرو ادبيات خارج (1) به نظر من عبارت است از:
1ـ حضور آن من ديگر نويسنده يا همتاى نويسنده در داستان كه اغلب به شكل دخالت دادن خواننده در شكل گيرى شخصيت داستان نمود پيدا مى كند و در اصطلاح از آن به عنوان "متافيكشن" ياد كرده اند
2ـ تن كامى در مفهوم وصف پنهان يا آشكار همخوابگى
اگر با اين حكم موافق باشيم، داستان "مجيد عارف نيست" نوشتهء ناصر غياثى را مى شود يك داستان نمونه تلقى كرد از داستان هاى كوتاهى كه در خارج از كشور نوشته مى شود.
چرا؟
از خودمان بپرسيم چرا در ادبيات خارج از كشور دو كيفيت: تن كامى و متافيكشن تا اين حد برجسته است؟ (2) اگر بتوانيم به اين پرسش پاسخ دهيم، كليد فهم داستان " مجيد عارف نيست" را به دست آورده ايم.
متافيكشن طبق تعريفى كه ديويد لاج (3) به دست مى دهد عبارت است از: داستان به وجود آمدن يك داستان. در متافيكشن توجه خواننده معطوف مى شود به ساختار داستان و چگونگى همنشينى المان هاى داستانى و از جمله چگونگى شكل گيرى شخصيت در خط روايت. (ديويد لاج| هنر داستان نويسى) آورندهء اين شيوه در ادبيات داستانى جهان نويسنده اى ست به نام تريسترام شاندى.( هوشنگ گلشيرى در برهء گمشدهء راعى اولين نويسنده اى بود كه در ايران به اين شيوه قلم زد.)
پس با اين تفاصيل متافيكشن به يادآورندهء اين نكات است:
1ـ جهان داستان يك جهان تصنعى و يك مفهوم: توهم است و حتى مى تواند فريب باشد، هر چند كه از جنس واقعيت است، اما خود واقعيت نيست.
2ـ شخصيت داستان (راوى |روايتگر) همتاى نويسنده و آن من انشقاق يافتهء نويسنده است.
با توجه به اين دو نكته رويكرد به متافيكشن چنانچه فريبكارانه و به قصد تجددنمايى و فاضل مآبى نباشد، برآمده از نياز روحى نويسنده و افشاگر جهان بينى يا نوع نگاه او به جهان است: حقيقت به يك مفهوم جهان شمول وجود ندارد. تا آن حد كه حتى در واقعيت هاى زندگى روزانه هم مى شود ترديد كرد. در نتيجه سبك و شيوه يى به نام رئاليسم و انواع آن: رئاليسم سوسياليستى و رئاليسم جادويى و ناتوراليسم جز يك فريب نيست. تنها مى توان به حقيقت درونى آدمى اتكا داشت و حقيقت اين است كه آدمى در روزگار ما از دوپارگى "من" خويش و هويت باختگى رنج مى برد. پس وظيفهء نويسنده اين است كه در ادبيات به آن هويت گمشده دست يابد و بر انشقاق من خويش چيره شود. از اين لحاظ رويكرد به متافيكشن نوعى اعتراض يا واكنش اعتراض آميز است به ادبيات سياسى دههء چهل و پنجاه و بيزارى و بى اعتمادى نويسندگان خارج از كشور به سياست و سياست بازان. تن كامى در همين معنا هم به مفهوم شورش است به اخلاقيات و به سنت و به عرف مسلط كه ما ـ به جبر يا به اختيار ـ از آن دور افتاده ايم، و هم نتيجهء رويارويى ست با فاجعهء دورافتادن از وطن و افسردگى و حس ارزش باختگى ناشى از آن. تن كامى تسكين دهندهء اين دردها و آن سوى ديگر مرگ خواهى ست. زيرا مى دانيم كه مرگ و لذت در همسايگى هم به سر مى برند. منتهى چون نويسندهء مهاجر يا تبعيدى به رغم دورافتادگى از عرف مسلط حامل سنت ها هم هست، براى چيره شدن بر دوگانگى خود تن كامى را به همتى خود در داستان نسبت مى دهد؛ به روايتگرى كه در خط روايت طرحى از شخصيت او هر دم رقم مى خورد تا به كل آفريده شود. بدين ترتيب متافيكشن ابزارى ست كه نويسنده به مدد آن ميان خود و راوى فاصله مى گذارد با اين قصد ناخودآگاه كه بى اخلاقى او را متهم نكنند. وگرنه با پشت پازدن به آن سنت ها اين خطر وجود دارد كه براى هميشه طرد شود و ارتباط او با همزبانهاش و خواننده هاش به كل از ميان برداشته شود.
كل مفاهيم يادشده برد استان "مجيد عارف نيست" صدق مى كند.

پانويس
1ـ مى گويبم ادبيات خارج از كشور و نه ادبيات تبعيد با آن بار سياسى كه به ادبيات تحميل مى كند و نه ادبيات مهاجرت كه مى تواند به اعتبار مهاجر بودنش، و به قصد گرفتن مجور انتشار خود را غيرسياسى جلوه دهد
2- مليحه تيره گل در رسالهء ادبيات فارسى در تبعييد از متافيكشن به عنوان "ظهور من ديگر" در داستان و شعر ياد مى كند و براى نمونه به بررسى چند داستان كوتاه مى پردازد. داستان هاى زير:
- خيابان طولانى نوشتهء محمود فلكى
- شبى كه آقاى خالقى مرد از اكبر سردوزامى
- تصوير از جواد جواهرى
- مردى پشت پنجره از بيژن كارگر مقدم
ـ جنگ گوجه فرنگى از ناصر شاهين پر
ـ سوره الغراب از محمود مسعودى
- بادنماها و شلاق ها از نسيم خاكسار
3- David Lodge The Art of the Fiction


داستان "مجيد عارف نيست" نوشتهء ناصر غياثى در نشانى زير موجود است:
http://www.nushazar.de/blog/more.php?id=147_0_1_0_M
نشانى سايت ناصر غياثى:
http://nasser.persianblog.com/


در همين زمينه