ba shoma nistam
بازگشت به صفحهء نخست
 
 
ادبيات غيررسمى ايران حسین نوش آذر



از سال هاى 1360 تا 1370 در خارج از كشور به دست و به قلم گروهى از نويسندگان سياسى شاخه اى از ادبيات داستانى در خارج از مرزهاى ايران به وجود آمد به نام ادبيات تبعيد با مضمون هايى مانند چگونگى گريز از ايران، سختى هاى راه و دشوارى هاى زندگى در تبعيد. در آن زمان چهار ناشر در اروپا و آمريكا فعاليت مى كردند: انتشارات نويد در آلمان، انتشارات خاوران در فرانسه، شركت كتاب در آمريكا و انتشارات آرش در سوئد. از اين ميان انتشارات نويد با انتشار چند مجموعه شعر و چند عنوان مجموعه داستان و رمان و يكى دو عنوان رسالاتى در زمينهء زبانشناسى و نقد از ناشران پركار به شمار مى آمد. بعدها، نشر باران هم به اين مجموعه پيوست و به تدريج تنها در طى دو سه سال با انتشار ده تا دوازده عنوان كتاب در سال به مهم ترين و پركارترين بنگاه انتشاراتى در خارج از ايران تبديل شد - تا آن حد كه تا امروز همچنان بار ادبيات غيررسمى ايران را به دوش مى كشد.
اگر منحنى تيراژ كتاب در خارج از ايران را رسم كنيم، خواهيم ديد كه به استثناى چند عنوان كتاب پرفروش در زمينهء خاطرات زندان اين منحنى بين دو عدد 1000 تا 300 جلد در نوسان است. در 1360 تا 1370 تيراژ كتاب از هزار نسخه به پانصد نسخه و از 1370 تا 1380 از پانصد نسخه به سيصد نسخه و حتى كمتر از آن سير نزولى داشته است. از عواملى كه براى سير نزولى تيراژ كتاب برشمرده اند، يكى پراكندگى جغرافيايى ايرانى هاى مهاجر در چهار گوشهء جهان است، ديگرى گرانى پست و بدحسابى كتابفروش ها، سوم "تهاجم فرهنگى" در مفهوم واردات سامان يافتهء كتاب از ايران از مجراهاى دولتى يا نهادها، بنيادها و انجمن هاى شبه فرهنگى وابسته به دولت، و چهارم گشايش مرزها بعد از دوم خرداد و سادگى سفر به ايران و سرانجام پيدايش و گسترش شبكهء فارسى زبان اينترنت. با اين تفاصيل در بررسى سير فترت ادبيات غيررسمى ايران، نگاه دست اندركاران، به كل بيرونى بوده است. هرگاه از درون به ادبيات غيررسمى ايران نگاه كنيم، خواهيم ديد كه از سال 1360 تا 1370 مضمون ها بيشتر سياسى و حتى شعارى ست. از 1370 تا 1380 اما به تدريج ادبيات غيررسمى ايران از نظر مضمون از بنياد متحول مى شود. از مهم ترين نشانه هاى اين تحول درونگرايى ادبى در داستان و شعر فارسى ست. مهمترين شاخص ادبيات غيررسمى و درونگرا در اين سال ها به گمانم يكى اضمحلال "من" است و ديگرى رويكرد به متافيكشن Metafikion يا دخالت نويسنده در متن كه آن را داستانى دربارهء داستان هم گفته اند و نمونه هاى موفق آن را در آثار نويسندگانى مانند ايتالو كالوينو و بورخس سراغ داريم. اين رويكردها، در سطح، از تنهايى و انزوا و حتى بيزارى نشان دارد و در عمق نشانگر ارادهء نويسندگان ادبيات غيررسمى براى برگذشتن از مرزى است كه به جبر اثر ميان خواننده و نويسنده وجود دارد. نويسنده اگر تا پيش از اين از برگذشتن از مرزهاى جغرافيايى و سختى راه سخن مى گفت، در اين دوره تلاش مى كند از مرزى كه ميان خواننده و نويسنده وجود دارد برگذرد و خود را در جهان داستان دخالت دهد. اضمحلال "من" نويسنده و راوى و در هم شدن اين دو و از ميان رفتن تفاوت هاى شخصيتى ميان نويسنده و روايتگر اثرش از تبعات طبيعى برگذشتن از مرزى ست كه ميان نويسنده و اثر وجود دارد. به ديگر سخن نويسنده در اين دوره از ادبيات غيررسمى ايران آن "من" قومى و ملى خود را در گسترهء اثر مضمحل مى كند كه در لايه هاى ديگرى از اثر به جستجوى آن من اضمحلال يافته برآيد. اين تلاش را خوديابى مى ناميم. پس همراه با سير نزولى تيراژ كتاب، در آغاز دومين دهه از پيدايش ادبيات غيررسمى ايران مى توانيم به حسب مضمون يك منحنى ديگر نيز رسم كنيم. در اين منحنى ادبيات غيررسمى از مضمون سياسى و حرف هاى شعارى فاصله مى گيرد و در عزلت و سكوت من اضمحلال يافتهء خود را در گسترهء فرهنگ جستجو مى كند. در اين ميان مضامين ديگر مانند "جسميت و خواهش تن"، "نگرش تاريخى" و "مرگ" و مرگ كامى" هرچند كه به فراخور در آثار اين دوره بروز مى كنند، اما هرگز به يك گفتمان محورى تبديل نمى شوند. "خودنگرى" Selbstreflexität از مهمترين توانايى هاى انسان در كنش او با اجتماع است. مى دانيم كه فرهنگ يك نظام نهادينه و ارگانيك است كه بر محور كشش و كوشش نويسنده با زبان و با اجتماع به دست مى آيد. نظام هاى ارزش گذارى مانند نقد ادبى، نشريه ها، بنيادها و انجمن هاى فرهنگى، ناشران، نمايشگاه هاى كتاب و كتابفروشى ها، همه حلقه هايى از زنجيره اى هستند كه نويسنده را در تعامل با جامعه قرار مى دهند. از اين نظر اگر درگيرى نويسنده با زبان را به عنوان يك كنش شخصى در نظر بگيريم، آن سوى ديگر فرهنگ به اجتماع ربط پيدا مى كند. در دومين دوره از ادبيات غيررسمى ايران نويسنده به دليل ازهم گسيختگى اين نظام با خود و با زبانى كه از مادر به ارث برده است تنهاست. به اين جهت اضمحلال "من" – به عنوان مهمترين مضمون ادبيات غيررسمى ايران در چارچوب گفتمان "هويت" و "خوديابى" فرهنگى – نشانگر اين حقيقت مى تواند باشد كه در دورهء دوم سير تحولى ادبيات غيررسمى ايران به دليل فترت نشر و پخش كتاب و فروپاشى نظام ارگانيك فرهنگ، نويسنده از جامعه دورافتاده و در يك پيوند زنده و ارگانيك با مخاطب اثر نبوده است. رويكرد به درون و "اضمحلال من" واكنش نويسنده به اين گسست است. از اين نظر در اين دوره مرز ميان واقعيت بيرونى و واقعيتى كه در اثر بازآفرينى مى شود، از ميان مى رود. نويسنده با "اضمحلال من" خود در اثر موفق مى شود، واقعيت دومى را بيافريند و در تنهايى خود به آن واقعيت دوم پناه ببرد. پناه آوردن به جهان ذهنى و دهنى گرايى از مهم ترين مشخصات ذهن فاجعه ديده است. هرگاه از اين منظر به ادبيات غيررسمى ايران بنگريم، ممكن است به اين نتيجه برسيم كه در دورهء نخست - از سال هاى 1360 تا 1370 – نظام فرهنگى در خارج از ايران به سامان است. نويسنده در چارچوب اين نظام سامان مند با جامعه اى كه سياسى است به تعامل و تفاهم مى رسد. از اين رو در اين دوره ادبيات غيررسمى ايران برونگراست و به دليل همين خصلت برونگرا، گفتمان هاى سياسى روز را با يك زبان شعارى در درون خود بازتاب مى دهد. در دورهء دوم - از سال هاى 1370 تا 1380 – نظام فرهنگى در خارج از ايران نابسامان و پخش كتاب با مشكلات جدى روبرو مى شود. در اين دوره نشريه ها و كتاب هاى ادبى با شمارگان ناچيز به بازار مى آيند و در رقابت با كتاب هاى چاپ ايران از نظر قيمت و سامانه كتاب چندان جلوه اى ندارند. كارگزاران فرهنگى كه تا ديروز در پوشش فرهنگ به تبليغ سياسى مشغول بودند، از سياست سرخورده مى شوند و انجمن هاى فرهنگى از رونق مى افتند. در اين دوره است كه نويسندگان ادبيات غيررسمى ما به جهان اثر پناه مى آورند و در "اضمحلال من" به مضمون خوديابى فرهنگى مى پردازند. در اين دوره ادبيات غيررسمى ايران درونگرا و زبان آن عاطفى و پيراسته از شعار است. ادبيات غيررسمى ايران را نه مى توانيم "ادبيات مهاجر" يا ادبيات مهاجرت" بناميم و نه "ادبيات تبعيد". ادبيات مهاجر يا مهاجرت هر چند از يك بار معنايى غيرسياسى برخوردار است و به تبع و با توجه به سخت گيرى هاى مميزى ارشاد اسلامى، راه را براى پذيرش اين نوع ادبيات در دل ادبيات رسمى ايران بازمى كند، اما تنها به سويهء ادبيات درونگرا از ادبيات غيررسمى ايران نظر دارد و از اين گذشته، اين شاخهء رسميت نيافته از ادبيات ما به دليل دورى از جامعهء ميزبان و خاستگاه اجتماعى نويسندگان ايرانى و نگاه معطوف به درون آنها به هيچ وجه از ويژگى هاى ادبيات مهاجران ترك در آلمان يا مهاجران عرب در فرانسه كه در كانون گفتمان فرهنگى با كشور ميزبان و مشكلات اجتماعى و فرهنگى مهاجران در كشور ميزبان شكل مى گيرد برخوردار نيست. ادبيات تبعيد هم هرچند از يك بار معنايى سياسى برخوردار است، اما تنها به سويهء سياسى ادبيات غيررسمى ايران در دورهء نخست پيدايش آن توجه دارد. اصرار بر به كارگيرى يكى از اين دو عبارت بيش از آن كه نمايانگر ادبيات غيررسمى ايران باشد، از خاستگاه نويسندگان و تعلق خاطر آنان به يكى از دو سويهء ادبيات غيررسمى ايران نشان دارد. درست تر و به حقيقت نزديك تر آن است كه به جاي ادبيات تبعييد و ادبيات مهاجرت از عبارت ادبيات غيررسمی استفاده كنيم. اين ادبيات آن مجموعه معترضی را پوشش می دهد كه مستقل و بركنار از قدرت و مناسبات قدرت می خواهد باشد و هيچ گونه محدوديتي را برنمي تابد. اين ادبيات از قلمرو عصيان می آيد. اهلی و دست آموز و سرسپرده و مرجع پذير نيست.
واقعيت اين است كه ادبيات غيررسمى ايران از آغاز پيدايشش تاكنون، در هر دو دوره به ايران و به آن مجموعهء سامان مند و ارگانيك فرهنگى نظر داشته است تا به ادبيات جهانى. نويسندهء مهاجر يا تبعيدى ايرانى در هر حال ايرانى مانده است و بيش از آن كه به فكر عرضهء آثارش به زبان كشورهاى ميزبان باشد، در بيست سال گذشته به اين فكر بوده است كه راهى به نظام فرهنگى در كشور بيابد. گاه در پوشش تبعيد اما در واقع از منظر قدرت سياسى؛ و گاه – در سال هاى اخير – در پوشش مهاجرت اما در واقع بركنار از قدرت سياسى. از اينجا مى توان به نقش و اهميت قدرت سياسى در پذيرش و راه يابى ادبيات غيررسمى ايران به فرهنگ و ادبيات معاصر پى برد. به ديگر سخن رسميت يافتن شاخهء غيررسمى ادبيات ايران با زبانى كه بى پرده است و گاه حتى نطفهء توضيح دارد، با داستان هايى كه در كانون تضاد فرد با فرهنگ و تاريخ و عرف و سنت روايت مى شوند، بيش از هر چيز در گروى سرسپردگى به نظام فرهنگى كشور است كه زير سلطهء ارشاد و مميزى مميزان شكل گرفته و با شبكهء درهم تنيدهء ناشران، كتابفروشى ها و نمايشگاه هاى سالانهء كتابش، با ماهنامه ها و فصل نامه هاى فرهنگيش به انسجام رسيده است. اگر اين فرض درست باشد، در آغاز سومين دهه از تاريخ ادبيات غيررسمى ايران، از شكوفايى اين شاخه از ادبيات كشورمان به درونگرايى و خودنگرى و از آنجا به سرسپردگى سياسى راه خواهيم برد كه تجلى آن در خودسانسورى و حذف و مسابقه در راه اشتهار خواهد بود. سهم گشايش صورى فضاى فرهنگى كشور و سهم جوايز ادبى در اين راه ناچيز نيست. برحذر و در حضر بايد ماند.
حسين نوش آذر


در همين زمينه