سومين فستيوال ادبيات در برلين
حسين نوش آذر
و غياب دردناك ادبيات معاصر ايران.
سه سال است كه آخر تابستان، اول پاييز ـ در فصل رونق كتاب ـ در برلين فستيوال ادبيات برگزار مى شود. در اين فستيوال نويسندگانى از سراسر جهان حضور دارند و پاره هايى از آثار خود را عرضه مى كنند. فستيوال ادبيات برلين در واقع پيش درآمدى ست بر نمايشگاه جهانى كتاب فرانكفورت كه اواخر مهر ماه هر سال برگزار مى شود. اين فستيوال يك حادثهء فرهنگى است و محلى است براى آشنايى با ادبيات جهان و دريچه اى ست سخت فراخ براى راه يافتن به شبكهء پيچيدهء نشر كتاب در آلمان. از اين نظر مى توانست از برخى لحاظ براى نويسندگان ايران راهگشا باشد و گامى باشد هر چند كوچك در راه سخت ناهموار ادبيات جهانى. زيرا مى دانيم كه آلمان در اروپا مركزيت دارد و به دلايل جغرافيايى و اهميتى كه در رهبرى اروپاى متحد دارد، مى تواند در نقش
يك واسطه گر عمل كند. اما، متاسفانه در ميان دهها نويسنده از كشورهاى جهان، در سومين فستيوال ادبيات تنها يك اسلام شناس ايرانى، شخصى به نام نويد كرمانى كل ادبيات معاصر ايران را نمايندگى كرد. اگر نويد كرمانى شاعر بود يا داستان نويس بود، حضور او را به فال نيك مى گرفتيم. اما كرمانى كه آموختهء مكتب مجتهد اسلام شناس، مرحوم دكتر فلاطورى است، هر چند گاه در مطبوعات آلمانى زبان پيرامون تحولات دوم خرداد و تاريخ انقلاب بهمن قلم مى زند و در اين پهنهء نه چندان گسترده صاحب يكى دو عنوان كتاب هم هست. نويد كرمانى در اين مفهوم روزنامه نگارى ست كه پس از ماجراى دوم خرداد، به اعتبار گفتمانى در عرصهء سياست جهانى آلمان به نام "گفت و گوى انتقادى" با هدف پشتيبانى سياسى و فرهنگى از خاتمى به مطبوعات آلمان راه يافت.
يك روزنامه نگار وابسته در شرايطى ادبيات معاصر ايران را در يكى از مهترين مجامع ادبى آلمان نمايندگى مى كند كه در همان برلين، بهرام مرادى، از خوش آتيه ترين داستان نويس هاى ما زندگى مى كند. در همين آلمان فهيمه فرسايى بيست سال است قلم مى زند و حاصل فرسايش قلم او چندين مجموعه داستان و رمان و نوول است. به فهرست نويسندگان مقيم آلمان مى توان فريدون تنكابنى و ناصر موذن را هم افزود. يعنى اينها شايستگى شركت در فستيوال ادبيات برلين را نداشتند. من از ابراهيم گلستان و از مهشيد اميرشاهى و از رضا براهنى و از حورا ياورى نام نمى برم. نمى گويم چرا اينها را دعوت نكردند. من از نويسنده هايى نام مى برم كه در آلمان زندگى مى كنند و برخى مانند فهيمه فرسايى اصلا به زبان آلمانى قلم مى زنند. مى پرسم بهتر نبود دست كم در كنار نويد كرمانى روزنامه نگار، دكتر جلال خالقى مطلق كه چهل سال است در دانشگاه هامبورگ ايران شناسى درس مى دهد، ادبيات معاصر ايران را نمايندگى كند؟ مى پرسم محمد علافى كه يك تنه هم نويسنده است مثلا، هم ناشر است مثلا و هم جامعه شناس است كه هست، به اعتبار بيست و پنج عنوان از آثار ادبيات معاصر كه به آلمانى ترجمه و منتشر كرده است، شايستگى شركت در اين فستيوال را نداشت؟ مى پرسيم چرا و دليلى نمى يابيم. مى پرسيم چرا و به اين نتيجه غم انگيز مى رسيم كه ادبيات معاصر ايران با همهء كاستى هاش و توانايى هاش سخت يتيم است. در دورافتادگى و خودبينى و بى عرضگى نويسندگان خارج از كشور از يك سو و در زد و بندهاى سياسى و يارگيرى هايى در سطح ديپلماتيك از سويي ديگر يتيم است تا آن حد كه يك روزنامه نگار سى و چهار ساله، برآمده از مكتب يك مجتهد اسلام شناس آن را نمايندگى مى كند. شرمشان باد!
يازده هيات از داوران مثلا كارآشنا، هر يك دو نويسنده از كشورهاى مختلف جهان را برگزيدند و به فستيوال فراخواندند. موضوع سومين فستيوال ادبيات در برلين، امسال، ادبيات يونان بود. ادبيات كودك و نوجوان جايگاهى داشت ويژه و از ديگر برنامه هاى اين فستيوال داستانخوانى و شعرخوانى در مكان هاى ويژه بود مانند زندان ها، دانشگاه ها، كنسرت ها و گالرى ها و حتى: گورستان ها. پنج نويسندهء اروپايى آثارى را كه پيرامون "مرز" نوشته بودند، خواندند و در جلسه هاى گفت و شنود، نويسندگان پيرامون بحران هاى سياسى، بحران هايى مانند بحران عراق و آيندهء كوبا و جنايت هاى آمريكا در اردوگاه گوانتانامو با يكديگر بحث كردند.
سرانجام در بخشى به نام "ادبيات و سلولوئيد" رمان هايى كه از روى آن ها فيلم ساخته بودند به نمايش درآمد. اين فستيوال از دهم تا بيست و يكم سپتامبر، در غياب دردناك ادبيات معاصر ايران ادامه داشت.
خانم ها، آقايان! متاسفم براى ادبيات معاصر ايران.
|