استاد احسان يار شاطر تاريخچه ی چاپ نسخ گوناگون شاهنامه را در کشورهای مختلف بيان کرد و گفت که شاهنامه ای که روس ها چاپ کردند از نسخ قبلی بی نقص تر بوده است ولی هنوز نمی توان از آن به عنوان نسخه ی نهايی نام برد. وی که چاپ شاهنامه ی دکتر جلال خالقی مطلق را به عهده گرفته است، می گويد تاکنون هميشه دولت ها و آنهم دولت های خارجی اقدام به چاپ شاهنامه کرده اند، درحاليکه دکتر جلال خالقی مطلق يکه و تنها با هزينه ی شخصی ۴۵ نسخ قديمی را خريداری کرد، از آنها عکس گرفت، با يکديگر مقابله کرد و تمام عمرش را صرف پژوهش به منظورارائه ی نسخه ای نمود که به متن فارسی فردوسی نزديک تر باشد.

دکتر جلال خالقی مطلق در بيان مراحل کار پژوهشی اش از ۳۵ سال پيش، مشکلات چاپ با کيفيت مرغوب را در خارج از کشورمطرح نمود و داستان های طنز آميزی از نوع برخورد کشورهای مختلف در پاسخ به درخواست او برای خريد ميکرو فيلم کتاب شاهنامه بيان کرد که بسيار شيرين اند. ( فشرده ی صحبت اين دو سخنران را در پايان اين گزارش بخوانيد)
قطعه ی " سرزمين من " نوشته ی دکتر منير طه و چند آواز محلی و دو شعر از حافظ باصدای رسا و اوپراتيو تالين اوهانيان خواننده ی سوپرانوی ارکسترسمفونيک درتالاررودکی وراديو تلويزيون ايران وبا هنرمند ی امين جمال پوررهبر گروه کروپيانيست ارکسترسمفونيک درتالاررودکی وراديو تلويزيون ايران اجرا می شود.
قطعه ی " سرزمين من را " منير طه در سال ۱۹۸۹ در برنامه ای که به مناسبت هزاره ی فردوسی برگزار شده بود خواند:

سرزمين من
پاره ای از تو را
دراين سوی دشت خاوران
ساختم
آنجاکه خاطراتم
جويبارهای سبز و روشن رودک سمرقند را
در آغوش می کشند.
عطر گل های صحرائيت را
قطره قطره در باران هايش در آميختم.
ابريشم زرين مهتابت را
در کوهپايه هايش گستردم
و سر در دروازه هايش را
به پرتو ستارگان روشن و افتخار آفرينت
شکوه و روشنايی و افتخار بخشيدم
سرزمين من
پاره ای از تو را
در اين سوی دشت خاوران
ساختم
به کوشش دکتر منير طه، بنيانگزار بنياد رودکی در ونکوور مراسم جوايز " احسان يار شاطر" هر چند يک بار در ونکور برگزار می شود. وی اولين ترانه سرای برنامه ی گلها بود ه است . در سن ۲۰ سالگی ترانه ی " مرا عاشق شيدا تو کردی " را برای آواز بنان و آهنگ علی تجويدی سرود . شعری نيز برای دکتر جلال خالقی مطلق گفته است که دو بيت آخر اين شعر را همگی در مراسم اعطاء جايزه ايستادند و به افتخار کار ارزنده ای که بر روی شاهنامه صورت گرفته است با هم خواندند:
به استاد توسش هزار آفرين
ه هر پای بوسش هزار آفرين
به فردوسی اش خالق مطلقش
هزاران هزار آفرين بر حقش
اين مراسم بی پشتيبانی مالی و عشقی که آقای ارباب رستم زرتشتی به فردوسی دارد، نمی توانست صورت پذيرد. وی نخستين بنيانگذار شاهنامه خوانی در برون مرز است. به گفته ی دکتر جلال خالقی مطلق او مارا به ياد مشعل المپيک می اندازد؛ از چراغ ايشان مشعل فردوسی هميشه روشن است وبه کشورهای ديگر برده می شود. وی با سخنانش در اين جشن فضايی شاد و دلنشين بوجود آورد و از استاد يار شاطر قدردانی کرد که ميليون ها دلار از دارائی اش را در ايران فروخت و صرف تحقيقات و بررسی و انتشار مجموعه ی " دانشنامه ی ايرانيکا " نمود. استاد يار شاطر در باره ی وی گفت: او با شاهنامه تنفس می کند، شاهنامه خواب می بيند.
سخنرانی استاد احسان يار شاطر

شاهنامه دو ويژگی دارد. اول اينکه خيلی ساده نوشته شده است وما پس از اين همه سال آن را به راحتی می خوانيم و از آن لذت می بريم. دوم اينکه ستون استواری برای ملت ايران بوجود آورده است و اين ستون در کشاکش آشوب ها، تاريخ ايرانی ما، هويت ما وزبان مارا که اساس هويت ماست حفظ کرده است. اگرشاهنامه ی فردوسی نبود، با تسلط عرب ها و تسلط مداوم ترک ها، زبان ما زبان عربی يا زبان ترکی بود. با چنين اثری بی شک فردوسی بزرگترين شاعرايرانی به حساب می آيد. ما برای فردوسی چه کارمی خواهيم بکنيم؟ آقای زرتشتی درست می گويد که ما در خور فردوسی کارزيادی نکرده ايم.
اولين بار شاهنامه ی فردوسی در هندوستان چاپ شد با کمک دولت انگليس. چاپ دوم در سال ۱۸۲۹ در چهار جلد منتشر گرديد. ژول مورن در سال ۱۸۷۸ به جمع آوری نسخ پرداخت و در قطع بزرگ و جلد چرمی فوق العاده زيبا آن را به چاپ رساند که يکی ازشاهکارهای طبع دنياست . سپس يک آلمانی به چاپ جديدی دست زد و قسمت اول دارا و اسکندررا درسه جلد به طبع رساند. در سال ۱۹۵۰ روس ها نسخه ی صحيح تری درست کردند در ۹ جلد زير نظر برتلز که در آن زمان از متخصصين ادبيات اسلامی بود. اين نسخه نسبت به نسخ قبلی بهتربود، ولی بازمی بينيم که هنوز نقص هايی دارد که نمی شود آن را چاپ نهايی ناميد. زيرا اولا بيشتربه نسخ اتحاد جماهير شوروی بسنده کردند و از نسخ لندن استفاده نشده است و هم چنين از قديم ترين نسخ که در سال ۶۱۴ نوشته شده استفاده نکرده اند.
از اوايل قرن ۱۹ تا اواخر قرن ۲۰ فقط دولت های خارجی ونه افراد به چاپ شاهنامه پرداخته اند. هيچ کس به همت و هزينه ی شخصی شاهنامه، کارحماسی فردوسی بزرگترين اثر زبان فارسي، را برای چاپ آماده نکرد. تا اينکه جلال خالقی مطلق که در آلمان تدريس می کرد، بی اينکه کسی خبری داشته باشد وبی اينکه منتی بر سر کسی بگذارد، با هزينه ی شخصی خود سا ل هاست که زندگی و سلامت خود را بر پای تصحيح اين اثر گذاشته است. ۴۵ نسخه ی قديمی را از ميان نسخه های متعدد ديگر انتخاب ، عکس برداری و با هم مقابله کرده است تا شاهنامه ای فراهم کند که به متن اصلی فردوسی نزديک تر باشد.
قديمی ترين نسخه های شاهنامه نيز ۲۰۰ سال با فردوسی فاصله دارد ودر اين ۲۰۰ سال شاهنامه دچار تغييرات زيادی شده است. بعضی واژه ها مهجوربودند، بعضی لغات را به اين دليل که خوانندگان نمی فهميدند برداشته و لغات ساده تر جايگزينش کرده بودند و شاهنامه هايی به دست آمده که از اصل دور شده است. در هيچ يک از آثار ايرانی اين همه تفاوت سخن ديده نمی شود.
در شاهنامه ای که جلال خالقی مطلق بر رويش کار کرده است، ۳/۱ صفحه ابيات شاهنامه است و ۳/۲ نسخه ی بدل است تا تفاوت نشان داده شود. درميان اين همه نسخ متفاوت به دست دادن يک بيت يا ابيات يا داستان به صورت صحيح و نزديک تر به سخن فردوسی کار بسيار دشواری است.
درچاپ جديد به همت جلال خالقی مطلق سابقه ی مسائل اساطيری و جنبه های تاريخی با تفسير کافی برای خواننده روشن شده است. درست است که می گوئيم زبان فردوسی به زبان ما نزديک است ولی تصور نکنيد که شاهنامه همه اش اين طور است. نکات ظريف زيادی وجود دارد و تا زمانی که آنها توضيح داده نشوند لذت بردن از شاهنامه ميسر نمی شود.
وحالا يک نفر بی کمک هيچ دولتی و با وجود دولت های ناسازگار شخصا و فردا اين کار را انجام داده است. وطن پرست اين نيست که بگوئيم ايران از بزرگترين کشورها بوده است، ۲۵۰۰ سال قدمت دارد و شعار بدهيم . وطن پرست آنست که که هر کاری را که انجام می دهد درست بر روی آن کار کند.
سخنرانی دکتر جلال خالقی مطلق
زمانی که من دانشجو بودم روزی در مجله ی سخن مطلبی از استاد احسان يار شاطر خواندم به نام " ستون برای ستون " . دراين مقاله نوشته شده بود که هنر نمی تواند برای هنرنوشته شود هنر بايد هدفی داشته باشد. احسان يار شاطر سال ها قبل از انقلاب به انتشار" دانشنامه ی ايران و اسلام " پرداخت . ۹ دفتر از اين دانشنامه چاپ شد و بقيه با تغيير اوضاع ناتمام ماند
دکتر احسان يار شاطررياست " انتشارات بنگاه نشر" کتاب را داشت. بسياری از کتاب های خارجی ترجمه شد و بسياری از متون فارسی تصحيح گرديد. ما وقتی از زبان فارسی سخن می رانيم، می گوييم زبان فا رسی در۲۰۰ سال گذشته ساده ترو گشاده تر شده وآمادگی بيشتری پيدا کرده است تا به موضوع های مختلف بپردازد. نويسندگانی چون جمال زاده و دهخدا تا صادق هدايت خدمت فراوانی در اين راه کردند.
ولی فراموش می کنيم نقش ترجمه را و خدمتی که به زبان فارسی کرد. بايد دراين زمينه تحقيق شود. استاد احسان يار شاطر در ترجمه ی متون انگليسی به فارسی خدمات بسياری عرضه داشت و با ايجاد " بنياد ميراث ايران" به ترجمه ی آثار فارسی و پهلوی و غيره به زبان انگليسی پرداخت.
استاد تنها پيشقدم ودرواقع موجد ترجمه ی تاريخ طبری از عربی به انگليسی بود ( در ۱۴ جلد) و همين خدمتی که ايشان در معرفی زبان و فرهنگ فارسی کرد کافی بود. ولی اين فقط گوشه ای ازخدمات ايشان به فرهنگ و ادبيات ايران است. بزرگترين خدمت ايشان فراهم آوردن " دانشنامه ی ايرانيکا " است که تاکنون تا حرف H در ۱۲ مجلد بزرگ منتشر شده است. اين مجموعه يکی از آثار ماندگار فرهنگ ايران خواهد ماند. نظير آن درزمينه ی تحقيقات يافت نمی شود. مقالات متعددی به زبان انگليسی در اين مجموعه است در باره فرهنگ ايران به معنی مرز باستانيش و در باره ی فرهنگ اقوام ايران از کهن ترين دوران تا به امروز.
در اولين دفتر دانشنامه ی ايرانيکا ماتنها با نام دو تن از ايرانيان برگزيده ی استاد بر می خوريم ولی در دفتر آخر نيمی از پژوهندگان ايرانی هستند. نسلی از جوانان ايرانی چه در ايران و چه در دانشگاه های خارجی زير نظر استاد پژوهنده شدند و اين يک سرمايه ی ملی برای کشور ماست .
من هرگاه چشمم به ايرانيکا می افتد چهره ی عزيز استاد جلوی چشمم می آيد.
کار نه اين گنبد گردان کند
کار همه همت مردان کند.
با فهرستی که خانم دکتر طه برای من فرستاده بودند، با ذکر نام کسانی که اين جايزه به آنها تعلق گرفته بود: استاد ذبيح اله صفا، نادر نادر پور،علی تجويدي، هوشنگ سيحون و حسن شهباز، از اين که اين بار من انتخاب شده بودم خجالت کشيدم. تو دربرون چه کردی که درون خانه آيي.
اين جايزه در نامش مستتر است. " احسان يار شاطر" . نه من خودم رامستحق اين جايزه می دانستم نه بی ادب بودم که ردش کنم. ولی می دانم نه به خاطر استحقاق بلکه به خاطررنجی که کشيدم به من داديد.
اما در اينجا می خواهم د ر باره ی سرنوشت کارم در مورد شاهنامه صحبت کنم.
من از سال ۱۹۷۰ در خارج از کشور شروع کردم به جمع آوری بعضی از نسخه های شاهنامه تا با مطالعه ی آنها ببينم آيا می توانم به نسخه ی معتبری بربخورم. ولی در آن زمان از تصحيح واهمه داشتم.
دردنيا هزار نسخه ی کامل وناقص از شاهنامه وجود دارد ولی نه فراهم کردن همه ی آنها ممکن بود و نه لازم. نسخه ی سال ۶۱۴ و تا سه چهار قرن بعد از آن می توانست از نظر من دارای ارزش باشد. من نسخه ها را فراهم کردم. ازطريق نامه نوشتن به موزه ها و کتابخانه ها و درخواست ميکروفيلم. از آنها عکس می گرفتم، آنها را جلد می کردم. اين کار۱۰ سال طول کشيد تا سال ۱۹۸۰ و من اگر بخواهم جزئياتش را بگويم اگر يک کتاب نشود حداقل يک مقاله می شود.
تجربيات تلخ و شيرين زيادی دارد. چه از پاسخ ها و چه از بی پاسخی ها وچه از ميکروفيلم ها که هم ارزان بود و هم گران. بهترين تجربه ی من با کتابخانه های اروپا بود و يکی دومورد با آمريکا و بدترين تجربه کتابخانه های کشورهای مسلمان.
ارزان ترين ميکروفيلمی که تهيه کردم از آلمان شرقی است که از من ۲۹ مارک خواستند. نسخه های هند از آن ارزان تر بود چون اصلا به نامه های من جواب ندادند.
از کتابخانه ی واتيکان، از کتابخانه های ايرلند، انگلستان، فرانسه با چيزی بين ۱۰۰ تا ۲۰۰ مارک ميکروفيلم هارا تهيه می کردم. خيلی زود پاسخ می دادند. صورت حسابی می فرستادندومن پول راحواله می کردم وميکروفيلم ها سريع به دست من می رسيد. کتابخانه ی سلطنتی مادريد نامه ی تشکر آميزی هم برای من نوشت با امضای سلطنتی از اينکه کتاب شاهنامه ی آنها مورد توجه من قرار گرفته است.
در ميان کشورهای اسلامی بيش ازهرجا احتياج به ترکيه بود چرا که نسنخ فارسی زبان زيادی در هلاکو سرا وجود داشت و من فقط به شاهنامه احتياج نداشتم. حماسه های ديگری هم بود که مطالعه و مقايسه کنم. آنها گفتند ما ميکروفيلم نداريم برايتان بفرستيم. گفتم برايتان تهيه می کنم. گفتند بايد دوبرابرش را بفرستيد. رفتم کارخانه ی آگفا يک ساک ميکروفيلم خريدم به ۲۰۰۰ مارک. آنهارا دادم به يک دانشجوی ترک که پيش من ترک شناسی می خواند و من به او اطمينان کامل داشتم که آنها را تحويل می دهد. ولی هيچ خبری از آنها نشد. نامه نوشتم . گفتند نه چنين چيزی به دستمان نرسيده است. رفتم سراغ يک همکار ترک شناس گفت بايد می دادی من می بردم و امضاء می گرفتم. دوباره رفتم کارخانه ی آگفا و يک ساک ديگر خريدم. آنها يک صورت حساب ۱۸۰۰ مارکی برايم فرستادند. ازميکروفيلم های من استفاده نکرده بودند باقی مانده هارا به هم چسبانده بودند و برايم فرستاده بودند.
مقامات امنيتی آلمان از ارسال دو ساک ميکروفيلم به شک افتاده بودند. آمدند به خانه . کارتشان را نشان دادند و پرسيدند چرا اين همه ميکروفيلم خريده ام. فکر کرده بودند جاسوسم و خواسته ام از مکان های مختلف عکس برداری کنم. وقتی توضيح دادم يکی از آنها گفت من تا تو را ديدم از قيافه ات فهميدم جاسوس نيستي، خوب هر شغلی شکل خودش را دارد؛ مثلا قصاب ها خيلی گنده هستند. من گفتم بنابراين من اگر يک آدم بلند و باريک توی خيابان ببينم بايد فکر کنم که او ناودان ساز است. خنده شان گرفت و رفتند.
يک دوست ايرانی گفت که يک نسخه از شاهنامه در پاکستان هست . صورت حساب فرستادند و من هم پول را حواله کردم. آنها گفتند ما چنين چيزی به دستمان نرسيده است. من از بانک ته چک حواله را گرفتم به نامه ام سنجاق کردم و فرستادم. برايم نامه ای آمد که شما حرف مارا باور نمی کنيد حرف بانک را باور می کنيد؟ اين بار ته چک راهمراه نامه ای ديگرفرستادم و نوشتم منظوراز ته چک نشان دادن مدرک دروغ بانک بود وگرنه قصد ديگری نداشتم. مصری ها ( قاهره ) پاسخ می دادند و خيلی زود می فرستادند ولی برای هر ميکروفيلم ۴۰۰ مارک می خواستند.
در سال ۱۹۸۰ به خودم جرات دادم که شروع به کارکنم. من هيچ اميدی نداشتم که شاهنامه را در ايران ودر خارجه به چاپ برسانم. درايران که امکان نداشت و در خارج چاپ کتاب فارسی با کيفيت مرغوب کار هرکسی نيست. کسانی که بريل و هارازويل را می شناسند می دانند که چه پولهايی می گيرند. ۵۰ هزار مارک، ۱۰۰ هزار مارک. يک بنياد فرهنگی ايران در آن زمان بود. دوستی پيشنهاد داد که من تايپ کنم و به صورت پلی کپی چاپ کنيم و آنها پولش را می دهند. من گفتم قصد چاپ ندارم . من برای دل خودم چاپ می کنم. در اين گيرو دار استاد يار شاطر بانی " بنياد ميراث ايران " نامه ای برای من نوشت که خواهان چاپ کتاب من است . بدون پايمردی وی چاپ اين کتاب امکان نداشت ومن می دانستم که وی تا کتابی را نپسندد دست به چاپ آن نمی زند و چون نام خود نيز برروی آن است، چاپ خوبی خواهد داشت و اين بار شايد بهانه ای باشد که من از استاد عزيزم يک بار ديگر هم تشکر بکنم که اگر يک ميليون بار هم تشکر بکنم باز کم است.
بعد از ۳۵ سال کار تازه دفتر ششم به پايان رسيده است. من فکر کردم اگر به تنهايی کار کنم اين کار بدون يادداشت ها ناتمام خواهد ماند. از دو تن از همکارانم خواستم که با من برای پايان رساندن آن همکاری کنند. دفتر ششم باز به کمک استاد يارشاطر به دست خوانندگان خواهد رسيد. ناشری که اين کتاب را به چاپ می رساند کتاب ها را در نوبت می گذارد و حالا استاد چاپ اين کتاب را بی نوبت به جلو می اندازد. از دفتر ۷ و ۸ مقدار کمی باقی مانده است و ما الان بيشتر مشغول کار بر روی يادداشتها هستيم. با ۸ جلد دفتر و ۵ جلد يادداشت در مجموع ۱۳ دفتر خواهيم داشت.
اين ۳۵ سال يه يک چشم زدن گذشت و با همکاری همکارانم اين کاردر۵۰ سالگی اش به اتمام خواهد رسيد. خانم من می گويد تو با شاهنامه ازدواج کرده اي. بچه های من چندی پيش به من می گفتند تو پدر برای ما هيچ وقت نگذاشتي. من بزرگ شدن بچه هايم را نديدم.
برای اين که برخامه ی خود نمکی افکنده باشم اين چند بيت را اززمانی که در دبيرستان از بر بودم می خوانم. داستان در زمان کيقباد اتفاق می افتد. رستم جوان است. هنوز جنگ نکرده است. تازه اسبی به دست آورده و برای اولين بار در جنگ با توران شر کت می کند. در آن زمان سپهسالارايران قارن است. رستم می بيند که قارن چه دليری هايی در جنگ می کند . پيش خودش می گويد اين افراسيات رابگيرم، بزنم، داغونش کنم. ولی افراسياب را تا به حال نديده است. می رود پيش زال، پدرش، وازاو در باره ی احوال افراسياب می پرسد:
چو ورستم بديد آنکه قارن چه کرد
چه گونه بود ساز جنگ و نبرد
به پيش پدر شد بپرسيد از او
که بامن جهان پهلوانا بگو
که افراسياب آن بدانديش
کجاجای گيرد به روز نبرد
چه پوشد کجا برفرازد درفش
که پيداست رخشان درخش بنفش
من امروز بند کمرگاه او
بگيرم کشانش بيارم به روي
بدو گفت زال ای پسر گوش دار
يک امروز با خويشتن هوش دار
که آن ترک در جنگ نراژدهاست
درآهنگ و در کينه ابر بلاست
درفشش سياهست و خفتان سياه
زآهنش ساعد زآهن کلاه
همه روی آهن گرفته به زر
نشانی سيه بسته برهودبر
ازو خويشتن را نگه دار سخت
که مردی دلير است و بيدار بخت
شود کوی آهن چوی دريای آب
اگر بشنود نام افراسياب
--------------------------------------------------
اين مطلب در کيهان لندن ۱۶ سپتامبر نیز به چاپ رسيده است
برگرفته از سايت اخبار روز -
به دليل سانسور و اهميت اين خبر و ارادت صاحب اين قلم به استاد خالقي از نو در اين صفخات انتشار يافت.