ba shoma nistam
بازگشت به صفحهء نخست
 
 
ارثیهء عرفات




یاسر عرفات هم آن گونه مرد که زندگی کرد. با مرگ خود را درانداخت و تا آخرین لحظه جان به مرگ نسپرد. تا آخرین لحظه هم هاله ای از راز پیرامون او را فراگرفته بود. تشخیص بیماریش محل اختلاف بود. گفت و گو بر سر زنده ماندن یا مردن او میان رهبران نهضت الفتح دودستگی ایجاد کرد. همسرش در این میان البته سهم خود از اقتدار را می جست. تنها او بود که می توانست مطابق قوانین فرانسه به یاران عرفات اجازهء ملاقات بیمار را بدهد. اعلام کرده بود که می خواهند عرفات زودتر بمیرد تا زودتر به قدرت برسند – در سرزمینی که نیست؛ در خاکی که خاک آنان نیست.
عرفات یک زندگی دوگانه داشت: از یک سو مرد جنگ بود و از سوی دیگر مرد صلح، تا آن حد که جایزهء صلح نوبل را از آن خود کرد. عرفات تنها رهبر ملتی بود در جهان که کشور و دولت نداشت و با این حال از بانفوذترین و قدرتمندترین رهبران جهان عرب بود. همین گونه هم درگذشت. در تنهایی و در جدال با مرگ، و با این حال سران دولت ها در مرگ او داغدار شدند. تا زنده بود، بودن او تهدیدی بود برای صلح و امنیت صاحبان قدرت و ثروت. همین که درگذشت، با مردن او انگار جهان چیزی از پیش کمتر دارد. عرفات مرد. پس از او چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این پرسش، مهمترین پرسش است در رسانه های اسرائیل. شاموئل بار، از نظریه پردازان اسرائیلی رساله ای منتشر کرده است در دویست و پنجاه صفحه به نام "رهبری فلسطین پس از عرفات". نظر او: ارثیهء عرفات برای فلسطینی ها تنها اغتشاش است و جز اغتشاش هیچ نیست. شاموئل بار البته به صلح خواهی و رویکرد به تعقل اشتهار دارد. یوری اورنی، از نویسنده های اسرائیلی و تنها نویسندهء اسرائیلی ست که بیست سال پیش، آن زمان که عرفات هنوز از دولتمردان نبود و هنوز اسلحه بر زمین نگذاشته بود در بیروت به دیدار عرفات رفت و با او گفت و گو کرد و شرح آن دیدار و متن آن گفت و گو را در کتابی آورد. او تا همین آخرین لحظات گمان می کرد عرفات خواهان صلح است. عرفات، آقای فلسطین بود. فلسطین بدون عرفات، هم در نظر اسرائیلی ها و هم در نظر فلسطینی ها ممکن نبود - حتی در تصور نمی آمد.
ارثیهء عرفات خلا است در ساختار قدرت سیاسی. او به انتخابات اعتقاد نداشت. انتخابات در نظر او تنها یک بازی، یک سرگرمی بود، تفننی بود برای مردم - یک فریب بود. تنها عرفات بود که بر قدرت تکیه داشت و دیگران پیروان او بودند. در این مدت سیزده سازمان اطلاعاتی تاسیس کرده بود. عرفات اهل انشقاق بود. تفرقه می انداخت و حکومت می کرد. وقتی که به غزه آمد، گفتند شاخه های سازمان های اطلاعاتی را بر ضد یکدیگر به بازی می گیرد تا قدرت خود را تثبیت کند - و کرد.
عرفات شیفتهء صحنه آرایی بود. در سخنرانی پورشورش در سازمان ملل در یک دست اسلحه داشت و در دست دیگر برگ زیتون. من اینم: جنگ و صلح. مرگ و زندگی. انتخاب کنید. جهان اما او را وادار به انتخاب کرد. عرفات صلح را برگزید. اسرائیل اما خواهان جنگ شد. اوری اورنی – نویسندهء اسرائیلی و از یاران عرفات – به نکته ای نغز اشاره می کند: عرفات در اسرائیل نماد و نشانهء وحشت بود. نه این که اسرائیلی ها عرفات را نشناسند. آنها حتی نمی خواهند عرفات را بشناسند. عرفات در نظر آنها تنها یک چهره است: چهرهء وحشت و ترور با این قصد که بهانه ای به دست آورند برای جنگ افروزی و نپذیرفتن صلح. به یک معنا عرفات در مبارزه هم یک زندگی دوگانه داشت: از یک سو برای فلسطینی مستقل می جنگید و از سویی دیگر از تلاش او نماد وحشت ساختند تا سیاست اشغالگرانه را از دست ننهند. تا زنده بود، صلح به دست نمی آمد. اکنون که مرده است، ممکن است صلح به دست آید. تا زنده بود، زندگی او اردوگاه ها و خط ها و جناح را از یکدیگر منشق می کرد. اکنون که مرده است، مرگ او عامل وحدت ملی فلسطینی ها تواند بود.
عرفات در کانون توجه اسرائیل بود. حتی به هنر و هنرهای تجسمی هنرمندان اسرائیلی را راه یافت. پارسال، در تل آویو نمایشگاهی برگزار شد به نام: عر- رفاااااات ( Aaaraaaafaaat!) میخائیل نیومن، نقاش اسرائیلی در یکی از آثارش به فریاد نام عرفات را به زبان آورده بود. گفتند این اثر فریاد اسرائیلی ها را برمی نمایاند. این فریاد در همنشینی قرار گرفته بود با عکس های از انتفاضیه: عرفات یک سردار جنگی کارآمد که بر ویرانه ها ایستاده است. مردی که در زندگی و در مرگ به افسانه و به اسطوره پیوست.
جنازهء عرفات هم حتی خاری است خلیده در پای دولت اسرائیل. او وصیت کرده بود در اورشلیم به خاک سپرده شود. دولت اسرائیل تن نداد. اکنون در غزه او را به خاک می سپرند تا وقتی که اورشلیم آزاد شود. آنگاه جنازهء او را نبش قبر می کنند و به اورشلیم می برند و در آنجا از نو به خاک می سپرند. بیان این مفهوم: تا عرفات در اورشلیم به خاک سپرده نشود، ملت فلسطین دست از مبارزه برنخواهد داشت – هم برای پایان آوارگی اش و هم به دلیل دینی که به رهبر و به قهرمان ملی خود دارد. عرفات همان گونه که زیست، مرد. نعش او هم حتی آواره است. آوارگی سهم این مرد بود از زندگی. با این حال او تا زنده بود به آوارگی تن نداد. همان طور که به مرگ تن نداد، هرچند که آن را پذیرفت. او از آوارگی محتوایی ساخت برای یک زندگی که در کانون انشقاق میان جنگ و صلح اتفاق افتاد. از این نظر مرگ او تنها تسلیم و پذیرش یک واقعهء محتوم نبود. او مرد و با مرگش به مبارزه دامن زد. اکنون آرامگاه عرفات هدف تهاجم اسرائیلی هاست و با هر تهاجم، فلسطین در پراکندگی جغرافیایی به وسعت بی وطنی یک ملت یک پارچه تر و مصمم تر می شود.
اوری اورنی می گوید: تنها یک راه بود و آن هم این بود که بگویند این رهبر شماست. هر جا که دوست دارید او را به خاک بسپرید.
عرفات در نوار غزه به خاک سپرده می شود. در غزه یک و نیم میلیون فلسطینی زندگی می کند. آنها بی تردید از آرامگاه عرفات به سنت هزارساله یک امامزاده خواهند ساخت. رهبران فلسطین هم اگر می توانستند، از عرفات اسطوره زدایی می کردند. اما نمی توانند. چون مشروعیت ندارند. جنازهء عرفات اکنون عامل وفاق ملی ست.
جرج واشنگتن به ملتش زمین داد. هوشی مین به ویتنام استقلالش را برگرداند. ماندلا به سیاهان آفریقای جنوبی عزت از دست رفته شان را بازگرداند. عرفات اما برای ملتش از خود چیزی به جای نگذاشت جز جنازه ای که می تواند عامل وفاق ملی باشد. آدمی آن گونه می میرد که زندگی کرده است.

::عرفات در ديدار با آيت الله خميني::::عرفات در ديدار با ابوجهاد رهبر جنبش الفتح::::عرفات و يارانش در لبنان::::عرفات در سنگر::::عرفات در ديدار با پاپ::::شعری در وصف شحصيت ياسر عرفات قاسم الامام - شاعر سعودی::


در همين زمينه