ساموئل هانتینگتن Huntington، استاد دانشگاه هاروارد و از نظریه پردازان راسیست که به جناح نئومحافظه کار در خط سیاسی جمهوری خواهان آمریکا تعلق دارد اخیرا رساله ای انتشار داده است به نام "
ما کیستیم - بحران هویت در آمریکا" در تدقیق و تشریح نظریه های راسیستی و دفاع یکسونگرانه از سفیدپوستانی که نسب آنها به انگلوساکسون ها می رسد.
هانتینگن همان نظریه پردازی است که در سال 1996 با انتشار رساله ای نظریهء
نبرد فرهنگ ها را آورد و پیش از آن – در سال 1987 – از تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی دفاع کرد و به همین دلیل آکادمی ملی علم National Academy of Sciences تقاضای عضویت او را رد کرده بود. نظریهء "نبرد فرهنگ ها" مبتنی بود بر این فکر که آمریکا از هر سو در خطر است و شیوهء زندگی آمریکایی بهترین شیوهء زندگی ست و به این جهت برای صدور الگوی آمریکایی به کشورهای دیگر و دفع خطر از سوی دشمنان می بایست به جنگ روی آورد و کار دشمنان آمریکا را چنان ساخت که هرگونه خطری در نطفه از میان برود. نظریهء نبرد فرهنگ ها منجر شد به شکل گیری جناحی جنگ طلب در خط سیاسی جمهوری خواهان که بعدها به نئومحافظه کاران اشتهار یافت. بعد از واقعهء یازدهم سپتامبر هانتینگن را تا حد یک پیامبر فراآوردند و واقعهء یازده سپتامبر را دلیلی بر درستی نظرات او دانستند. یورش نظامی آمریکا به عراق و نقشه هایی که برای ایران در نظر دارند، همه برآمده از این مکتب و مبتنی بر نظرات هانتینگتن است.
هانتینگتن در رسالهء اخیرش - "ما کیستیم" – اعتقاد دارد که فرهنگ انگلوساکسون در خطر اضمحلال قرار دارد. در این رساله او هشدار می دهد که مهاجران امنیت آمریکا را به مخاطره انداخته اند و از نظر فرهنگی، آمریکا را با بحران هویت درگیر کرده اند. نویسنده اعتقاد دارد که مجسمهء آزادی در واقع بیش از آن که نویدی از دموکراسی برای بشریت باشد، نشانه ای است از فرهنگ آنگلوساکسون که ریشه در پروتستانتیسم دارد. در هیچ جا این شخص که بر کرسی دانشگاه هاروارد تکیه داده است، از سرنوشت بردگان سیاهپوست و از سرخپوستان آمریکا یاد نمی کند. او حتی مهاجران فرانسوی و روس و ایتالیایی را پست و بی منزلت وامی نمایاند و تا آن حد پیش می رود که می نویسد: اگر در سده های هفدهم و هجدهم میلادی آمریکا به جای آن که به دست انگلیسی های انگلوساکسون فتح می شد، توسط فرانسوی ها، پرتغالی ها یا اسپانیایی ها به وجود می آمد، اکنون کشوری بود عقب مانده شبیه مکزیک و پرو و برزیل. او به عمد از مهاجران چینی و اروپایی که در سدهء نوزدهم به آمریکا آمدند و در میان آنها نوابغی بودند که پایه های انقلاب صنعتی دوم را گذاشتند یاد نمی کند و در هیچ جا از این رسالهء پانصد صفحه ای حتی به اشاره هم نمی گوید که بدون نیروی کار و نیروی فکری مهاجران، آمریکا هرگز بدین پایه از پیشرفت علمی و صنعتی دست نمی یافت. در فصل پنجم از این کتاب نویسنده به مذهب می پردازد و چنین وانمود می کند که آمریکایی ها در طول تاریخ ملتی بودند مذهبی و اکثریت آنها مسیحی بودند و از این نظر قانون اساسی آمریکا در ذات خود مسیحی است و به این جهات نمی توان مانند نظام های دموکراسی لیبرال در اروپا مذهب و دولت را از یکدیگر تفکیک کرد. در فصل های هفتم تا دهم نویسنده به خطراتی می پردازد که به ظن او آمریکا را از نظر فرهنگی تهدید می کند. او در بحث هویت فرهنگی از تهاجم فرهنگی و از کشورگشایی و از امنیت ملی سخن می گوید. او اعتقاد دارد که اگر اسلام و مسلمانان دشمنان خارجی آمریکا به شمار می آیند، مهاجران و بیش از همه مکزیکی ها از درون جامعهء آمریکایی را به خطر می اندازند. می نویسد: در عصر حاضر اصولا مهاجرت بزرگترین خطر است برای امنیت ملی. او به مشکلات زبانی و فرهنگی مهاجران اشاره دارد و از این نظر دفاع می کند که مهاجران هرگز نمی توانند اهلیت کشور میزبان را به دست آورند و حتی اگر آنها آمریکایی هم بشوند، هرگز آن عرق ملی در آنها شکل نخواهد گرفت. به یک معنا او در این کتاب مهاجران و بخصوص مکزیکی ها را انسان های سودجو و بی ریشه و خیانت پیشه وانمود می کند و از این گونه نظرات عامیانه دستمایه ای می سازد برای رسیدن به این حکم که بحران هویت فرهنگی در آمریکا امنیت ملی را به خطر می اندازد و علت العلل به وجود آمدن بحران هویت را مهاجران وانمود می کند و به این ترتیب آنها را در حد دشمنان ملی فرومی کاهد و با این تمهیدات زمینه های تئوریک خارجی ستیزی را در جامعه ای فراهم می آورد که بنیادش را مهاجران گذاشته اند.