"
سمنوپزان" ِ آل احمد از چند نظر اهمیت دارد:
۱- آل احمد با نوشتن این داستان آداب خانوادهء آخوندها و نشست و برخاست زن هاشان با هم، درگیری های آنها و توطئه هاشان را آشکار می کند. "سمنوپزان" از این نظر یک سند بی نظیر است از ساز و کار خانوادهء آخوندهایی که دست شان به دهن شان می رسید. در "
سنگی بر گوری" آل احمد به این نکته اشاره دارد. در گفت و گویی با خود می نویسد: "
مگر کور بودی یا کر که وقتی سمنوپزان را می نوشتیم صدایت درنیامد؟ و اصلا مگر یادت رفته که سر همین قضیه من و ترا با هم از عالم مذهب اخراج کردند؟"
در "
سمنوپزان" برادر ِ نویسنده که آخوند است و اجاقش کور، تجدید فراش می کند. آل احمد که از راه اعتراض به پدر به رغم دلبستگی اش به او به راه لامذهبی افتاده است در "
سمنوپزان" با خانوادهء خود تسویهء حساب می کند.
بعدها در"
سنگی بر گوری"، با خلجان وجدان، در دفاع از همان ها برمی آید. می نویسد:
آنها آدم های دیگری بودند. با زندگی دیگر. آنها هر دو روحانی بودند. نان ایمان مردم را می خوردند. حافظ سنت بودند و چون ددر نمی رفتند، ناچار تجدید فراش می کردند. در همان "
سنگی بر گوری" نویسنده یک جا اعتراف می کند که در سفری به اروپا به امید بچه دار شدن با زنی هلندی به بستر می رود. جا به جا خود را سرزنش می کند تا آن حد که با نفرت از همخوابگی یاد می کند. مشکل اینجاست که او برای تسکین دوگانگی اش، به جای این که در خود نگاه کند، کثافت ِ درون خود را به زنان فرنگی نسبت می دهد و چنین وانمود می کند که انگار آنها هم مانند زنان بیچاره و دردمند و البته حشری فامیل، منتظر یک مرد شرقی اند که آرزوهای چندین سالهء جنسی آنان را برآورد.
۲- شخصیت های این داستان با آن روابط مبتذل ِ مبتنی بر توطئه، با آن ضعف ها، خرافه ها، با آن مردهایی که غایب اند، اما در سطر سطر داستان حضور دارند، هر روز، در محلات شمالی تهران – از فرمانیه به بالا – تکرار می شود. منتهی تنها شکل بیرونی آن تغییر کرده است. اگر این فرض درست باشد، از طریق "
سمنوپزان" می توانیم به حال و هوای خانواده های آخوندهای حاکم پی ببریم. تخم و ترکه های همین ها که تا پنجاه سال پیش در "
سمنوپزان" در آب حوض می افتادند، امروز بر مسند قدرت، در مجلس، در بازار، در صنایع نظامی، در سفارتخانه ها تکیه داده اند.
۳- "
سمنوپزان" و "
جشن فرخنده" داستان هایی هستند که بر مبنای آنها اسلامی نویسان حوزهء هنری تلاش داشتند یک نوع داستان نویسی اسلامی از آن بیرون بکشند – و نتوانستند
4- از دل داستان هایی مانند "
سمنوپزان" داستان هایی مانند "
روضهء قاسم" امیرحسن چهل تن بیرون آمده است. یعنی اگر اسلامی نویس ها نتوانستند بر گرتهء آل احمدی کاری انجام دهند، چهل تن دست کم در همان "روضهء قاسم" اش کامیاب است.
حسین نوش آذر