ba shoma nistam
بازگشت به صفحهء نخست
 
 
در گرامیداشت ِ کیوان قدرخواه



کیوان قدرخواه درگذشت. خبر را در صفحهء حسن محمودی خواندم. از قدرخواه تنها همان پریخوانی هاش را خوانده ام. پریخوانی های او، داستان هایی ست به هم پیوسته که با منطق شعر نوشته شده است – با قلمی توانا و آشنا با افسانه ها و اسطوره ها و سنت ها و وهم های بسیار کهن ِ مردم ِ حاشیهء کویر - یکی از تبار ِ هرمز شهدادی در داستان های یک شهر قدیمی.
قدرخواه پریخوانی هاش را در سالی از سال های وقفهء پس از جنگ به انتشار سپرد - در همان سال هایی که انتشار هر کتاب و انتشار هر شمارهء یک ماهنامهء ادبی می توانست حادثه ای باشد. در همان سال ها بود که اولین شمارهء سنگ با گویه های فرسی و یک شعر از عباس صفاری و دو شعر از مجید نفیسی و دو پریخوانی از قدرخواه منتشر شد. اولین دفتر سنگ را باز می کنم، شعر قدرخواه را می جویم و چشمم می افتد به این سطرها:

- چه می خواهی؟
گنجهای سلیمان یا شهر هفت دروازه را؟
ملکوت آسمان یا جوانی جاودانه را؟

هیچ پاسخی شنیده نمی شد

- پس چگونه چهل سال مرا به نام خوانده ای؟

باور دارم که قدر قدرخواه را هنوز نشناخته ایم. شعر – و داستان – زمانی دارد. بعضی شعرها و بعضی داستان ها همزمانند با تاریخ انتشارشان. پریخوانی های قدرخواه از جنس زمانهء وقفه و سکوت نبود. از جنس امروزمان هم بی تردید نیست. شاید پریخوانی های او که در آیین ها و رسم های قدیم ریشه دارد، شعر بی زمانی باشد. روحش شاد. یادش گرامی. پریخوانی ها را از نو می خوانم.


در همين زمينه