خوشبختی نکبت
ریچارد فورد رمانی دارد به نام "خوشبختی نکبت". در این رمان از زبان یک وکیل جملاتی را می خوانیم که به نظر من جاش می توانست در یک رمان ایرانی باشد – این جملات:
برنهارد از کنار آنها گذشت و در همان حال گفت: بیست سال دیگر یک مشت دیوانه بر این مملکت حکومت می کنند. همین بچه ها" و به حاشیهء جاده اشاره کرد و به بچه هایی که در کثافت بازی می کردند. در صداش یک احساس همدردی عمیق بود توام با یک حس تهوع. با این حال صدای این مرد تنها یک صدا بود و اهمیت نداشت. گفت: "اینها امروز آشغال می خورند و دو روز دیگر که سر کار بیایند، به هیج چیز قانع نیستند." دست برد و اسلحه را از جاسازی بیرون آورد. گفت: "بعد من و شما یک مشکل بزرگ خواهیم داشت."
ح. ن
|