..
عباس صفاری، شاعر شیرین سخن ما و رفیق سالیانم مقاله ای منتشر کرده است در شهروند (کانادا) و در آن مقاله پیرامون دعوای دو شاعر قلم زده است. خلاصهء حرف و نظر او در این مقاله این است که : پايداري و ثمربخشي رابطهء (شاعران و نویسندگان داخل و خارج از کشور) اعتماد و احترام متقابلي (را) تضمين ميكند كه هنوز آنطور كه بايد و شايد برقرار نگرديده است.
من در این باره حرفی و اعتراضی ندارم.
اما به مدخل مقالهء او معترضم. دوست عزیزم- عباس صفاری مقاله اش را با این جملات آغاز می کند:
از زمان چاپ اشعار و داستانهاي اهل قلم برون مرزي به همت زنده ياد هوشنگ گلشيري در نخستين شماره هاي كارنامه شش سالي ميگذرد. طي اين سالها نشريات بسياري راه او را ادامه داده اند، تا جايي كه ميتوان گفت امروز درصد چشمگيري از حجم مطالب نشريات ادبي داخل كشور را «ادبيات مهاجرت» تامين ميكند. آن پل ارتباطي كه مد نظر گلشيري بود كمابيش برقرار شده است و با تسهيلاتي كه رسانه هاي الكترونيك ايجاد كرده اند اين فاصله ميرود تا در حد همسايه هاي ديوار به ديوار كاهش بيابد.(
وضعيت اجتناب ناپذير يا دهن كجي به سنت عباس صفاري شهروند شماره ۹۸۹ )
این حکم جدا از آنکه ربطی به مقالهء عباس ندارد، از بنیاد نادرست است. زیرا تا وفات گلشیری از مجموع بیست و سه داستانی که در کارنامه انتشار یافت فقط سه داستان از نویسندگان خارج از کشور منتشر شد که هیچیک از این داستان ها هیچ جای هیچ نوع ادبیاتی – اعم از داخل و خارج – نیست. شعر هم که بدتر: از ده تا شاعر فقط از ثقفیان شعر چاپ شد که آن هم – خوب یا بد – ملاک شعر خارج یا داخل نمی تواند باشد. یعنی با این حساب ده تا پونزده درصد از کل آثار ادبیات خلاق از نویسنده ها و شاعرهایی بوده که در خارج از کشور هستند. اما از طریق نقد تطبیقی می توانم ثابت کنم که صرف خارج از کشوری بودن آن سه داستان ملاک گزینش نبوده، بلکه چون آن سه نویسنده از نزدیکان آن مرحوم بودند و به پیشنهادهای او در داستان نویسی عمل می کردند آثارشان بخت اننشار پیدا کرده است، و این نشان دهندهء هیچ چیز نیست، جز همان خصلت محفلی بودن ادبیات از نوع آل احمدیش. در واقع تا وقتی گلشیری زنده بود، از همان حلقهء چسبیده به او و همیشه همراه او داستان ها و شعرهایی در کارنامه چاپ شد و اگر کارنامه توانست به رغم همهء کارشکنی ها، تفرقه افکنی ها و کینه توزی ها روی پای خودش بایستد، یکی به همت نگار اسکندرفر بود و دیگری به همت تحریریهء کارنامه که پس از وفات گلشیری از نو احیا شد و این بار مساله آنها ادبیات بود و هست، نه خوشامد استاد. رفیق من عباس صفاری اما به این نکات توجه نمی کند. بعدش هم کدام ادبیات مهاجرت؟ ادبیات مهاجرت در ایران مصداق گوزیدن در پیت است. هیچیک از دو نویسنده ای که اسم ادبیات مهاجرت را سر زبان ها انداختند، یعنی قاسمی و مرادی در فهرست کارنامه نیستند. یعنی اگر قاسمی یا مرادی اینی هستند که هستند، آن چه که هستند هیچ ربطی به کارنامه و آن مرحوم ندارد.
نه. عباس جان. شما اشتباه کردی رفیق. ادبیات مهاجرت یک حرف من درآوردی ست، گلشیری در واقع چندان نقشی نداشت جز همان لانسه کردن آنهایی که اطرافش بودند و سلیقه شان در حد سلیقه استاد و مطابق با خواست و پسند او بود. درصد چشمگیری از مطالب نشریات داخل ایران را هم نویسندگان این طرف تامین نمی کنند. کو مطلبی از نویسنده های مقیم فرانسه، سوئد و آلمان و کانادا – نویسنده هایی مثل پیمان وهاب زاده، مهری یلفانی، سردار صالحی، رضا دانشور، داریوش کارگر و بیژن کارگر مقدم. رفیق! نویسنده های دفترهای شنبه را نمی شود ملاک قرار داد و اصلا چرا ملاک، چرا معیار در زمانه ای که هیچ متری به قامت زندگی ما نیست؟