ba shoma nistam
بازگشت به صفحهء نخست
 
 
دربارهء استعمار و رمان نویسی



مارلرو، قهرمان رمان قلب تاريكى Heart of Darkness نوشتهء ژوزف كنراد و مهمترين اثر اين نويسندهء بزرگ و از آثار كلاسيك در قلمرو ادبيات انگليسى زبان، در بندى از اين داستان به اهميت جهان بينى در كار استعمار اشاره مى كند. مالرو، قهرمان اين رمان مى گويد:

"فتح جهان كه اغلب منجر مى شود به اين كه زمين و مايملك كسى را كه رنگ پوستش با رنگ پوست ما و قيافه اش با قيافه ما تفاوت دارد بدزديم يا از چنگش به درآوريم ـ اگر دقت كنيم ـ مى بينيم چندان كار مطبوعى نيست. تنها چيزى كه اين كار را مشروع جلوه مى دهد يك فكر است. فكرى كه بر مبناى آن تصرف در مال و ملك و جان ديگرى اتفاق مى افتد. يك فكر و نه يك بهانهء رمانتيك؛ و البته فداكارى براى فکری که می شود به آن باور داشت و در مقابلش به احترام سر خم كرد و به اعتبار آن خود را به آب و آتش زد"

داستانى كه بر محور اين رمان شكل مى گيرد از اين قرار است: نوسترومو يك ملوان زيرك در ماجراى فتح يك جزيرهء خيالى به نام كوستاگونا در آمريكاى جنوبى به يك گنج دست مى يابد. او خيانت مى بيند و به قصد انتقامجويى گنج را نصيب خود مى كند و از اين راه ثروتمند مى شود. اما در طول رمان معلوم مى شود كه در پس آن دلاورى ها و ماجراجويى ها يك خودشيفتگى مردانه نهفته بوده است. سرانجام نوسترومو ورشكست مى شود. ورشكستگى او نمادى است از ورشكستگى جهان و ورشكستگى فكرى كه بر مبناى آن استعمار شكل گرفته است.

كنراد يك نويسندهء مهاجر لهستانى بود كه در بيست و يك سالگى به انگلستان مهاجرت كرد و در جنگ هاى استعمارى انگليس با كنگو شركت داشت و استعمار را از نزديك دريافت. با اين حال به دليل پيشينه و خاستگاه اجتماعيش، از يك فاصلهء سالم به استعمار نگريست و به اين نتيجه رسيد كه فكرى كه استعمار بر محور آن شكل مى گيرد، هم يك اعتقاد خالصانه به استعمار و به حقانيت استعمارگر است، و هم، يك فريب است؛ توجيه اى است براى مشروعيت بخشيدن به استعمار. بر محور اين بينش انتقادى به استعمار است كه آثار كنراد شكل مى گيرد. ديگر نويسندگان اين عصر، نويسندگانى مانند ديكنز و آستين در آثارشان به استعمار و روابط استعمارگران با هم و با مردمان سرزمين هاى استعمارشده مى پردازند. ادوارد سعيد به درستى به اين نكته اشاره مى كند كه "رمان" ( و در يك مفهوم وسيع تر "روايت") در شكل گيرى فرهنگ كشورهاى امپرياليستى نقش محورى دارد. رمان "رابينسون كروزه"، داستان مردى است كشتى شكسته كه آب او را با خود به يك جزيره دورافتاده مى آورد. در اين رمان در بستر حوادث پياپى ماجراى مهيج شكل گيرى فرديت يك مرد در كشاكش با طبيعت وحشى روايت مى شود و در پيشزمينه خطرى كه از ناحيه ساكنان بومى و درنده خوى آن جزيرهء دورافتاده او را تهديد مى كند رمان را دوچندان مهيج مى كند. در اين داستان، سرنوشت كروزه بستگى تام و تمام دارد به مهاركردن طبيعت و خود را درانداختن و غلبه يافتن بر ساكنان وحشى و چيره شدن بر احساس درماندگى و ترس.

رمان در دههء چهل از سدهء نوزدهم شكل غالب هنر بود و از تلاش فرهنگى استعمارگران نشان داشت براى بازنماياندن كل فرهنگ كه در مناسبات استعمارى شكل مى گرفت. در همان زمان "رابينسون كروزه" و آثار ديكنز و آستين از پرفروش ترين رمان ها به شمار مى آمدند. استعمارگر انگليسى در اين آثار خود را بازمى يافت و به يك معنا ماهيت فرهنگى او در اين رمان ها شكل مى گرفت و به او و به جهان بينى اش شكل مى داد. انگلستان در آن عصر كانون جهان بود و نبض فرهنگى جهان در این کشور مى تپيد، و رمان، كليت فرهنگ را سامان مى داد و روابط آدمى با يكديگر و با جامعه و حدود وظايف او را در خانواده و در جامعه و رابطهء او را با مالكيت تعريف مى كرد. از آن زمان بود كه در اروپا به تدريج فكر برترى فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى نسبت به اقوام ديگر بر محور خير و شر ـ تاريكى و روشنايى ـ شكل گرفت و به تهاجم نظامى مبتنى بر پروژه متمدن ساختن جهان متوحش مشروعيت بخشيد.

كامو اما متاثر از فجايع جنگ جهانى دوم از منظر فرد به استعمار نگاه مى كند. "بيگانه"، مهمترين اثر آلبر كامو رمان از منظر يك مرد الجزايرى بى نام و نشان روايت مى شود. كامو كه به رغم تعلق مليش به استعمارگران فرانسوى در الجزاير باليده است، درماندگى و بيگانگى استعمارزدگان با خويش را در متن فلسفهء اگزيستانسياليسم نمايش مى دهد. استعمار فرانسه از دوران امپراطورى ناپلئون تاكنون بر فرد متكى بوده است و از اين نظر مركزگراست و بيشتر به فرهنگ و استعمار فرهنگى نظر دارد. در دوران فرمانروایی ناپلئون، دهها دانشمند و باستانشناس ماموريت يافتند پيرامون آثار باستانى مصر و پيشينهء اين سرزمين تحقيق كنند. در حالى كه در انگلستان، استعمار بيشتر سويهء اقتصادى داشت و فراگيرتر بود و اقشار اجتماعى وسيع ترى را پوشش مى داد. در آثار كنراد، آستين و ديكنز درگيرى شهروند متعارف با مستعمرات را سراغ داريم.

پس از جنگ جهانى دوم و جنگ ويتنام نهضت فرهنگى و فراگير موسوم به "نسل بيت" با نمايندگانى مانند آلن گينزبرگ از شاعران طراز اول آمريكا و نويسندگانى مانند ريچارد براتيگان و ويليام بروگز در همنشينى با فرهنگ هاى پيرامونى و به ويژه متاثر از بوديسم و بعضا متاثر از حكمت عملى مشرق زمين، انقلاب و تحولى در فرهنگ معاصر آمريكا پديد آوردند. رمان در اين دوره قالب مسلط نبود. ادبيات مينيماليستى و شعر آن قالب مسلطى بود كه در آن عواطف رمانتيك و شورشگرانه و صلح جويانهء اين نويسندگان را بازمى تاباند. به لطف اين تلاش فرهنگى، هيچگاه به اندازهء دههء شصت ميلادى شرق و غرب تا اين حد به هم نزديك نبودند. رمان هاى كوتاه ريچارد براتيگان از حال و هواى هفت پيكر و خسرو و شيرين برخوردار است و اشعار گينزبرگ شوريدگى هاى مولانا را به ياد مى آورد. روايت است كه گينزبرگ منظومهء " Howl" را كه منتقدان آن را زبان عاطفى نسل هيت مى دانند در شوريدگى و ازخودبى خودى مطلق در سى و شش ساعت سروده است. شرح حال اين نويسندگان از نظر تاثيرپذيرى متقابل فرهنگ ها از يكديگر نيز قابل تامل است. براى مثال كينگزبرگ در گفتگويى مى گويد: "من شعر مى گويم، چون پدرم شاعر است و مادرم از مهاجران يهودى روس است و تا پايان عمر كمونيست بود و در ديوانه خانه درگذشت. (...) من شعر مى گويم، چون هيتلر شش ميليون يهودى را كشت. من يهودى هستم."
سلمان رشدى، امه سزار، ويلسون هريس، بن جلون و آسيا جبار و امى تن و بسيارى ديگر از نويسندگان زمانهء ما در بستر دو فرهنگ و در كشش و كوشش مناسبات فرهنگى استعمارگران و استعمارزدگان باليده اند و در آثارشان و در زندگى سياسى و اجتماعى شان اين مناسبات را بازتابانده اند.
حسین نوش آذر


در همين زمينه