سید مطلع الدین - و انتخابات
به دلالیلی ناگزیر "سووشون" خانم سیمین دانشور را از نو می خوانم. به نظرم این رمان، تنها "رمان مقاومت" است که در ایران، پیرامون سیاست های استعماری و اشغال ایران در سال های میانی جنگ جهانی دوم نوشته شده است. در همان صفحات آغازین کتاب، در گیر و دار مهمانی ها و نذر و نیازها، صحنه ای هست که به نظرم شاید به کار امروز ما آید. این صحنه از زبان خسرو، پسر یوسف - که مالک است و به فکر مردم و افکار انقلابی دارد – با یک سید روایت می شود:
خسرو گفت: عمه جان، من سید مطلع الدین را دیده ام، آن روز که با غلام رفتیم بازار وکیل دهنه و زین اسب برای سحر بخریم دیدیمش. سوار الاغ سفیدی بود و دستش را از عبا درآورده، همینطور هوا نگه داشته بود ... اینطور ..." دستش را به تقلید سید در هوا، دور از خود نگه داشت و روی صندلی تکان تکان خورد انگار روی الاغ نشسته، و ادامه داد: "مردم که رد می شدند همینطور دستش را ماچ می کردند و می رفتند. من و غلام هم دستش را ماچ می کردیم، برای من دستش را آورد پایین، قدم نمی رسید."
سیاست مشارکت حداکثری مردم در انتخابات این دوره چیزی ست در همین حدود. امیدوارم مردم قد کشیده باشند، تا آن حد که نیازی در خود نبینند برای بوسیدن دست سیدهای الاغ سوار ِ بازار وکیل – یا هر جا، یا هر کس.
|