ba shoma nistam
بازگشت به صفحهء نخست
 
 
نخوت ِ تاریخی و بعضا سلطانی سالخوردگان بلندپایه – حسین نوش آذر

در بیان تاسف از انتشار گفته های اخیر ابراهیم گلستان


تاکنون دو کتاب از گفته های ابراهیم گلستان منتشر شده است: یکی، اخیرا به نام نوشتن با دوربین، رو در رو با ابراهیم گلستان پیرامون سینمای مستند، و دیگری سال ها پیش با نام گفته ها دربارهء ادبیات داستانی. من واقعا از انتشار "نوشتن با دوربین" متأسفم، و این نوشته نیز بیش از آن که نقد یا حتی بررسی کوتاه این کتاب به شمار آید، بیان تأسفم است از انتشار کتابی از سخنان ابراهیم گلستان که در نظر من همواره با داستان های "مد و مه" و "جوی و دیوار و تشنه" اش به محک گذاشته می شود.
این داستان ها چه در زبان، چه در مفهوم، چه در آوردن تمثیل و به کارگیری صناعت تکریر، هر یک، در قلمرو نه چندان گستردهء ادبیات ایران دستاوردی ست بلند. کتاب ِ گفته ها به رغم ایجازش حاوی سخنانی نغز است دربارهء نفس ِ نوشتن و چگونه نوشتن و برخی ماجراها که برای ابراهیم گلستان اتفاق افتاده و در نتیجه در کلیت خود تصویری از نویسنده ای صاحب سبک و اهل فکر و نکته سنج و باریک بین به دست می دهد که هرگز به دلیل شجاعت و صراحت ذاتی اش، و به دلیل امکاناتی که با هوش و توش خود فراهم آورده بوده، تن نداده بوده است، و از این نظر نه تنها در درک مفاهیم عالی به کار خوانندهء کنجکاو می آید، بلکه حتی در من این امید را به وجود آورده بود که در مملکت ما دست کم یکی پیدا می شود که تن ندهد، و خود باشد، و خود بماند. اما این کتاب دوم: نوشتن با دوربین آن تصور را به کل در ذهنم مخدوش کرد. در این کتاب دستگاه فکری پرسنده - پرویز جاهد - از همان ابتدا به کل ویران می شود، و تا پایان او تنها شنونده ای ست که هر چند گاه با نهایت خفت تن می دهد به تحقیر و سرزنش ابراهیم گلستان، بدون آن که لحظه ای بتواند سررشتهء سخن را از نو به دست گیرد و مسیر گفت و گو را به سوی اصل مطلب بکشاند که بنا بوده است مثلا سینمای مستند ایران و شکل گیری موج نو و سهم گلستان در تاریخ سینمای ایران باشد. در نتیجه کتاب تبدیل شده است به تک گویی های ابراهیم گلستان پیرامون هر آنچه که به ذهن او آمده است – از فاکنر و همینگوی و سعدی تا ذکریا هاشمی و رمان طوطی اش - با گریزی در انتها به سینمای جهان، بدون آن که گویندهء آن سخن ها بتواند آن دقت و وسعت بینش و حضور ذهن ِ کنکاشگری را که در استدلال، در زیباشناسی هنر و در تسلطش بر ساز و کار زندگی اجتماعی ایرانی ها در او سراغ داشتیم به نمایش بگذارد.
هرچند غرور لازمهء زندگی است تا آن حد که آدمی بدون غرور نمی تواند سربلند زندگی کند، اما تکبر در همهء فرهنگ ها نکوهیده است. گلستان در" گفته ها" نویسنده ای ست مغرور، اما هرگز – برخلاف این کتاب دوم - پرخاش جو و متکبر نیست. داستان های گلستان از جوانمردی، از عدالت خواهی، و از انسان دوستی او حکایت دارد. کتاب ِ "نوشتن با دوربین" اما در برخی گفته ها ناجوانمردانه به نظر می رسد، حتی اگر آن سخنان راست باشد که احتمالا هست، چرا باید مردی در جایگاه بلند ابراهیم گلستان، نجف دریابندری و احمد شاملو و حتی فروغ فرخزاد را خوار و خفیف نشان دهد؟ مگر یک فیلم کوتاه – حتی شاهکار بی بدیل ِ سینما – در میان هزاران فیلمی که ساخته شده و ساخته خواهد شد، چه ارزشی می تواند داشته باشد که ابراهیم گلستان، خانه سیاه است ِ فروغ فرخزاد را به او روانمی دارد؟ گیرم زن ِ نجف دریابندری به دلیل پارانویایی که در سخنان گلستان به زبان درنمی آید، اما در فاصلهء میان سطرها گفته می شود، از روی حسادت یا حماقت هزار سال پیش کاری کرد خبط، آیا حماقت او، یا اصلا پتیارگی او ذره ای از ارزش ترجمه های دریابندری خواهد کاست؟ آیا با آوردن خاطره ای که مبتنی بر نیاز مادی ِ مرحوم ِ احمد شاملو است، می توان او را از جایگاهی که به حق یا ناحق، درست یا نادرست در شعر فارسی دارد فروکشید؟ گیرم که بتوانیم به دلیل "اهمیت ابراهیم گلستان بودن" همهء این کارها را انجام دهیم، آیا درست است که در جایی دیگر از همین کتاب در نیم خط آقای خمینی را تا حد یک فیلسوف ِ آشنا با فلسفهء ارسطو برکشیم، بدون آن که حتی به اشاره و کنایه، در خفا یا آشکار از بدبختی و فلاکتی که این مرد و اندیشه های فقرگرایانه اش برای ایران آورد سخن بگوییم؟ بر فرض که خمینی بر فلسفهء ارسطو مسلط باشد، آیا آقا و بزرگ ما – ابراهیم گلستان نمی داند که فکر زهدگرایانهء تزکیهء نفس همراه با قدرت جویی مبتنی بر دستگاه فکری ولایت فقیه محور اندیشه های آقای خمینی بوده است – نه فلسفهء ارسطو که بر پایهء آن هنر و تمدن مغرب زمین شکل گرفت - و هنوز هم شکل می گیرد؟ و اینها چه ربطی می تواند داشته باشد با پیشینهء ابراهیم گلستان و آن عمویی که آیت الله بود و شمشیر به کمر می بست و از فراوانی ِ مریدان نماز در صحرا می خواند؟ اینها حد رندی رندان نمی تواند باشد، حداکثر مایهء تفنن ممیزان است که در ارشاد نشسته اند و به چشم می بینند که ما، یکی پس از دیگری تن می دهیم. جوان ترها به طمع جوایز ادبی و یک اشتهار مفت ِ مسلم، و سالخورده ترها و سرد و گرم روزگار چشیده ترهامان احتمالا یا به دلیل همین سالخوردگی، یا به لحاظ دورافتادگی از مسیر سالم ِ زندگی. متاسفم. مطمئنم و اصلا تردید ندارم که این کتاب تنها کتابی ست از ابراهیم گلستان که به دست او به کتابت درنیامده. اگر ابراهیم گلستان آن سخنان را از نو می نوشت، بی تردید به جای یک کتاب پروار که در سه هزار نسخه به سه هزار تومن در مملکت ِ به جای مانده از آقای خمینی انتشار یابد، با نام و نشان "روزن" در حد یک مقالهء بیست – سی صفحه ای ویراسته منتشر می شد، بدون آن الدروم بلدروم کردن های ناشی از نخوت ِ تاریخی و بعضا سلطانی سالخوردگان بلندپایه.


در همين زمينه