تصوير: فروغ فرخزاد اثر هانيبال الخاص - گالری الهه
فروغ در جايى، فروتنانه به نقد شعرهاى سه كتاب اول خود مىپردازد و به كسى مىنويسد: "... جان! فروغِ اين كتاب(ها) يك فروغ ساده و احمق و احساساتى است. اگر فكر مىكنى به من شباهت دارد و به هر حال قبولش دارى مال تو"
وى باز در جايى ديگر در مصاحبه با گردانندگان "دفترهاى زمانه" طاهباز مىگويد:"من نيما را خيلى دير شناختم، يعنى بعد از تمام تجربهها و وسوسهها و گذراندن يك دوره سرگردانى و در عين حال جستجو... مىخواهم بگويم من بعد از خواندن نيما هم شعرهاى بد زياد گفتهام. من احتياج داشتم كه در خودم رشد كنم. و اين رشد زمان لازم داشت... همين طور غريزى شعر مىگفتم: شعر در من مىجوشيد. روزى دو سه تا! نمىدانم اينها شعر بودند يا نه، فقط مىدانم خيلى به »منِ« آن روزهايم نزديك بودند..." و بخش آخر اين اعتراف صادقانه خيلى هم درست است. همه ما همين گونه حركت و رشد كرديم، هر چند برخلاف فروغ از چاپ وسوسههاى اوليهمان امتناع ورزيديم.