پرونده يك سرقت ادبى
:
اصل مطلب سرقت شده:
قيافهء يك سارق ادبی با نام و نشان:
نشانی سارقان :اثبات ادعای من مبنی بر سرقت مقاله ام:
بهمن فرسى از نويسندگان و هنرمندان كشور ماست كه بلافاصله پس از انقلاب، در همان سال 1357 به لندن آمد و در این شهر ماندگار شد. او بازيگر تآتر، نمايشنامه نويس، كارگردان، داستان نويس، شاعر و نقاش است و بار اين هنرها را نزديك به نيم قرن است كه يك تنه بر دوش مىكشد و در اين سالها به تنهایی، در لندن نشر خاك را داير كرد و كتاب هايش را توسط نشر خاک به انتشار رساند. پیش از انقلاب مجموعه داستانی با نام "زیر دندان سگ" و یک رمان به نام "شب یک، شب دو" به قلم او به انتشار رسیده بود.
بهمن فرسی متولد سال 1312 است. پیش از انتشار اولین مجموعه داستانش در سال 1339 در نشریاتی مانند "ایران آباد"، "نگین"، "اشنا"، "چلنگر"، "اندیشه و هنر" و در روزنامه های "آژنگ" و "کیهان" داستان هایی از او انتشار یافته بود.
فرسی می گوید: بعضی از چاپ شده ها در مجموعهء زیر دندان سگ نیستند. می خندد؛ می گوید: من اولین نویسندهء جوانی بودم که در آن سال ها جایزهء ادبی بردم. جایزهء داستان نویسی از "چلنگر".
پیش از انقلاب بهمن فرسی نمایش های "چوب زیر بغل"، "صدای شکستن"، "بهار و عروسک"، "گلدان" و "آرامسایشگاه" را در تهران روی صحنه برد.
از او می پرسیم در آن سال ها آیا به طور رسمی با کارگاه نمایش یا تلویزیون ملی همکاری می کرده است. فرسی با قاطعیت می گوید: من کارمند هیچ جا نبودم. یک سال و خرده ای به اصرار فریدون رهنما عضو شورای تلویزیون بودم. بعدش هم استعفا دادم. به قطبی نامه ای نوشتم و به او گفتم: متاسفانه شما دکونی واکرده یید که غیر از ارتشاء و غیر و ذالک توش نیست.
پرداختن به هنرمندی مانند بهمن فرسی که تقریبا در همهء انواع ادبی و شاخه های گوناگون هنر فعالیت کرده و آثاری در خورتامل و از برخی لحاظ حتی در زمانهء خود راهگشا از او به یادگار مانده است، در این مختصر نمی گنجد. ناگزیر تنها به داستان نویسی او می پردازیم، و از نمایش و شعر که از قلمروهای اوست می گذریم.
فرسی می گوید: من هیچوقت نه با کسی مسابقه ای داشتم نه به کسی کاری داشتم. برای همین اصرار نداشتم با شعر در مطبوعات باشم. به اصرار نصرت رحمانی چند تا شعر به مطبوعات دادم که چاپ شد. بدون استمرار. تک و توک. شعر می نوشتم و می گفتم. اما این که آن را کتاب کنم هیچوقت.
پيش از انقلاب، وقتى در سالهاى چهل رمان "شب يك، شب دو" در قالب نامه از او منتشر شد هنوز كسى قالب نامه را به عنوان شيوهاى در داستان نويسى نمىشناخت و از آن زمان تا انتشار معصوم اول به نوشته هوشنگ گلشيرى هنوز ده سالى باقى مانده بود. خوانندهء کنجکاو اگر به مطبوعات دهه های چهل تا پنجاه مراجعه کند به نقد یا حتی یک بررسی کوتاه از این رمان و از مجموعه داستان "زیر دندان سگ" برنخواهد خورد. گمنامی این دو اثر در زمان انتشارشان نشانگر این حقیقت است که بهمن فرسی از اندک نویسندگانی است که از زمانهء خود فراترند. فرسی در مجموعه داستان "زیر دندان سگ" که در سال 1339 خورشیدی به کوشش شمیم بهار انتشار یافت نویسنده ای است معترض. برای مثال در داستان کوتاه سوزن، از بهترین داستان های کوتاه این مجموعه با مردی عصیانگر آشنا می شویم که دل به زنی بسته است. لباس معشوق او در خیابان پاره می شود و مرد که دلنگران برهنگی معشوقش است، در بازار بیهوده به جستجوی نخ و یک سوزن است، و آن گاه که تلاش او برای پوشاندن برهنگی معشوقش بی حاصل می ماند، از اینجا به معنای برهنگی و دلهره راه می یابد. فرسی با زبان و لحنی که از عصیان و حتی پرخاش نشان دارد می نویسد:
"هما آنجا ایستاده است. با سینهء برهنه. هر گذرنده یی او را خواهد دید و به هوس خواهد آمد. به تو فقط دلهرهء پوشاندنش رسیده است. سهم تو از زندگی فقط دلهره است."
اصولا فرسی در این مجموعه از یک واقعهء به ظاهر ساده و حتی پیش پاافتاده به نتایج عام جامعه شناختی دست می یابد. از این نظر داستان هایش هم در این کتاب و هم در کتاب هایی که به تدریج در طی چهل سال به انتشار می رساند در کانون رمز و رمزگشایی اتفاق می افتد. فرسی اگر رمزی در داستانش می سازد، در اولین فرصت آن رمز را افشا می کند. او از همان آغاز نویسنده ای روشنگر است و داستان های او از یک سویهء قوی آموزشی برخوردارند.
در همان داستان سوزن می نویسد:
"همهء دکان ها خرازی بود. اما نشانی ها درست نبود. حرف ها سرراست نبود. چیزی ادامه می یافت که شاید نامش جست و جو بود و همپای آن چیزی ادامه می یافت که نامش گم شدن بود."
چرخش قلم بهمن فرسی از همان آغاز از پرخاش و از اعتراض به سیاهکاری ها و تنگ نظری ها نشان دارد. وقتی تلاش روایتگر داستانش بی حاصل می ماند، از زبان او می نویسد: "این چراها، این خیال ها، این ها سر خم می کنند، ذوبم می کنند، دشنه به کفم می دهند، خشم و خون در چشمانم جاری می کنند. بروید گم شوید."
در تاریخ ادبیات داستانی معاصر، فرسی، همراه و همپای ابراهیم گلستان نویسنده ای است که زبان پرخاش در داستان نویسی را ابداع می کند. بعدها، در آستانهء انقلاب، یعنی تقریبا سی سال پس از انتشار "زیر دندان سگ" نویسنده ای به نام هرمز شهدادی زبان پرخاش را در رمان "شب هول" به کار می برد و با این زبان اثری ماندگار پدید می آورد. فضل تقدم اما با بهمن فرسی ست.
"استخوان سوخته ها"، "آِین عزب" و "در سوگ بستری که چیده شد" از دیگر داستان های به یادماندنی مجموعهء "زیر دندان سگ" به شمار می آیند.
هجده سال پس از انتشار این کتاب فرسی در آستانهء انقلاب به لندن آمد. در سال 1362 نمایش "گلدونه خانم" نوشتهء اسماعیل خلج را با بازیگری شهرهء آغداشلو به صحنه برد.
می گوید: من پیس گلونه خانوم را چند بار صحیح کردم. به اصرار شهرهء آغداشلو این نمایش را در لندن روی صحنه بردم. بعدش هم "لایحهء دفاعی" از مجموعهء سقوط آزاد را اجرا کردم.
چند سال بعد بهمن فرسی در زمانه ای که به تعبیر او "عصر قلم آشوب" است، مجموعه ای دیگر از داستان های کوتاه را با عنوان "دوازدهمی" انتشار می دهد. او بر پيشانى این مجموعه با امضاى "بف" كه امضاى اوست و از دو حرف اول نام او به دست آمده است - مىنويسد:
فريادهاى دروغين /گوشها را پشيمان / چشم اندازهاى سترون/ چشمها را پريشان .../چه آسان است پراندن كلام /و نشاندن آن /چه دشوار در دشوار
و چنين است كه بهمن فرسى دست كم در بيست سال گذشته چه در نمايش نامههايش و چه در داستانها و خاطره نگاريهايش قصد داشته است آن چشم اندازهاى سترون و پريشانى چشمهاى ناتوان از ديدن را نشان مان بدهد.
در همان مجموعه داستان مىنويسد:
"چه شد كه ادبيات قطور گل كرد؟ كسى نپرسيده است و كسى پاسخى به آن نداده است. در ذات و قماش مردمان كدام ديسى دگر شد كه در اين روزگار بيقرارى و دهشت و شتاب و سبقت ادبيات قطور را حوصله مىكند برايش وقت دارد و توان خاطرسپارى و دنبالگيرى اش را دارد؟ "
و دربارهء مبهم نويسىها به درستى به اين حقيقت اشاره دارد:
"واژه پردازيها و نثرآوريها در مواردى چنين به نظر مىآيد كه براى فارسى زبانان پس از سه هزار سال! است كه بناست از مريخ به زمين بيايند. البته اين بيمارى واژه پردازى و نثرپرانى در داخل هم بشدت درگير است. گاه بر اصل مىچربد"
مقدمهء اين كتاب در واقع تاملى است بر ناهنجارىهاى فرهنگى كه هنوز پس از دوازده سال معتبر است و خواندن دارد و به يك معنا بيانيهء نويسنده است پيرامون قطورنويسى و مبهم نويسى و فرقه گرايى که در زمان انتشار این کتاب از مهم ترین تنش های فرهنگی در جامعهء ما به شمار می آمد. به یاد داریم که در همان زمان رمان های چند جلدی رواج یافته بود و به مطبوعات ادبی از راه ترجمه یک زبان دشوار با واژگانی خودساخته و اغلب نامفهوم راه یافته بود. از سوی دیگر در خارج از کشور در پوشش "ادبیات مهاجرت" انبوهی از کتاب ها به قلم نویسندگانی که اغلب با دقایق نویسندگی ناآشنا بودند و به زبان فارسی تسلط نداشتند به چاپ می رسید. از این نظر فرسی در مجموعه داستان "دوازدهمی" - پس از سی سال که از انتشار اولین مجموعه داستانش می گذرد - همچنان نویسنده ای ست درگیر و معترض که دغدغهء فرهنگ و زبان را دارد و ناهنجاری ها و کجروی ها را گوشزد می کند.
از ميان كتابهايى كه فرسى توسط نشر خاك در خارج از كشور انتشار داده است، مجموعه داستان "دوازدهمی" هم مانند مجموعه نمایش نامه های "سقوط آزاد" دانشنامه زبان عاميانه است. زبان عامیانه در آثار متاخرتر فرسی با واژه های ساختهء نویسنده می آمیزد با این قصد که ساحت زبان در داستان گسترش یابد.
"دوازدهمى" با آن مقدمهء صريح كه به آن اشاره كرديم و هفت داستان كوتاه كه هر يك در نوع خود و در قلمرو ادبيات خارج از كشور از نظر شيوايى كلام و به كارگيرى درست ترفندهاى داستان نويسى ـ ترفندهايى مانند چگونگى آغاز داستانها و به كارگيرى زبان عاميانه و بازآفرينى لحن شخصيتها و پرداختن شخصيتها و صحنه آرايىها و وصف مكانها ـ و موضوعاتى كه نويسنده به آن مىپردازد بى همتاست. فرسى نويسندهاى ست نوپرداز و آثار او از جستجوى فرمها و شيوههاى نو نشان دارد و با اين حال ادبيات او مفهوم و زبان او شيوا و روان است و در وصف اشيا و محيط به جزئيات نظر دارد. در وصف يكى از شخصيتهاى داستان "دوازدهمى" مىنويسد:
"شماره ى دو، از قرائن، مرد عضلانى ميانه سالى ست كه با چشمان سرخ خسته ى معصوم به تصوير ذهنى سنگكى كه بايد سر راه بگيرد و به خانه ببرد زل زده است."
و گاه در يك جمله از چندين عبارت عاميانه و روزانه بهره مىگيرد:
"بعدشم ولو شدم تو اين همه ول و وازى و بى در و پيكرى و حتى بى صاحابى"
واغلب در داستان های این کتاب زبان نويسنده نطفهء شعر را در خود مىپروراند:
"از پشت مجله خود را مىكشم بيرون و رها مىكنم توى سكوت دراز بلاتكليف اتاق انتظار كه در جو آن نگاههاى پاره پاره بال بالكى مىزنند."
یا اين يك سطر از يك گفتگو كه شعر است و حتى در شعريت از برخى شعرهاى زمانهء ما جلوتر است:
"آخى ى ى ... نشستن آقا ... لميدن ... بنده امروز حقيقتا له ام!"
علاوه بر این فرسی در هر هفت داستان این کتاب فضایی وهم آلود فراهم می آورد و از اینجا به دنيایی که خيالهاى ظريف را برمی انگیزد دست می یابد. خیال هایی این چنین:
"وقتى حرفى نيست، اگر پلكها را تنگ كنى، از درز آنها، حجم بى شكل هيولايى پيش چشم حس مىكنى كه به همه سو ولو شده و با خور خور و فس و فس و خش و خش گزنده و ساينده ابراز وجود مىكند."
و از این رهگذر به باورهاى مذهبى مردم راه می یابد و ناتوانى آنها از رویارویی با واقعيتهاى زندگى روزانه را نشان می دهد:
"اى حجت مهدى، كليد شفاى همه ى دردمندان عالم به سر انگشت التفات خودت بسته س. ظهور كن ديگه پدر! دنيا به آخر رسيده. آدميزاد ديگه حكم جرز و تيفال پوسيده رو پيدا كرده. تف تف تف. زبونم لال!"
و اينها همه در يك داستان كوتاه اجتماعى كه در فضاى بسته و بس محدود اتاق انتظار يك پزشك متخصص گوش و حلق و بينى روى میدهد در قالب يك طنز قوى که جزو بافت داستان است؛ طنزى كه خواننده را ميان گريه و خنده رها مىكند.
فرسى اهل مجامله و معامله نيست. ناظر است بر زندگى روزانهء ما و خرده گير و عيبجو و ملالمت گر و متعارض است و اينها همه در يك لحن مردانهء محكم در بافت داستانهايش نمود مىيابد - با تعريفى از مردانگى در اين حد از داستان خام گاو:
"نرى با شعور از دوده ى آدميزاد. با ريش و سبيل رها، ولى برازنده، پاك، لطيف. و نگاه بى غش روشن. به روى هم صورتى گرم و بى صورتك. نگاهى بى عينك"
داستانها و داستان وارهها ( sketch) ى فرسى از زندگانى روزانهء مردمى كه ما باشيم سرشار است. او از اندك نويسندگان مهاجر است كه به رغم روشن بينى ذاتى برای همگان می نویسد. خوانندهء آثار او ـ اگر كتاب را يكسر فراموش نكرده باشد ـ در خارج از کشور به سر مىبرد. او احتمالا تا پيش از انقلاب كارمند يا افسر ارتش بوده و احتمالا عيالوار و از زندگى متوقع و گاه حتی مغبون است و اصولا در كليهء مسائل خود را صاحب نظر می داند و در همه حال غايت انديش است و مردم دار. به يك مفهوم نويسنده شخصيتهاى داستانهايش را از ميان لايهء تازه به دوران رسيدههاى دوران صدارت هويدا دستچين كرده است ـ همانها كه در همسايگى او و در همسايگى ما به سر مىبرند. داستان وارههاى "نبات سياه" به روايت شخصى به نام "جلال اجبارى" ـ كه نمايندهء نويسنده است در داستان - از اين جنس هستند. بهمن فرسی در این کتاب چگونگى زيست ایرانی های مهاجر و ناهنجارىهاى فرهنگى آنان را برملا می کند. علاوه بر این آورندهء شیوه ای ست در داستان نویسی که تا پیش از انتشار این کتاب در ادبیات معاصر ناشناخته بوده است. سال ها بعد از انتشار این کتاب بسیاری از نویسندگان جوان از طریق آشنایی با ادبیات معاصر آمریکا به این نوع داستان ها روی آوردند و منتقدان این نوع داستان ها را داستان های مینی مالیستی نامیدند. در این زمینه هم فضل تقدم با بهمن فرسی ست. هر چند که پیش از او در مجموعه داستان "آقای ذوزنقه" به قلم جواد مجابی چنین داستان هایی را سراغ داریم، اما فرسی در مجموعهء "نبات سیاه" این نوع ادبی را پروراند و از آن دستاوردی برای ادبیات معاصر ایران فراهم آورد.
در یک نگاه کلی به آثار بهمن فرسی در قلمرو داستان نویسی می توان گفت که او نویسنده ای ست معترض و به این دلیل زبان او صریح و کاملا بی پرده است و به این جهت داستان هایش در حد فاصل رمز و رمزگشایی اتفاق می افتد. فرسی در آثارش، اعم از شعر، داستان و یا نمایش تلاش می کند که به طور بلاواسطه با خوانندهء اثرش ارتباط برقرار کند. داستان های او هرچند که تفسیرپذیرند، اما تفسیر متن در بطن متن نهفته است و کلیهء نشانه ها در خود متن در دسترس خوانندهء علاقمند و کنجکاو قرار دارد، چنان که فهم داستان های او وابسته به منتقد ادبی نیست. فرسی در داستان نویسی ایران آورنده و مبتکر زبان پرخاش است و زبان عامیانه در داستان هایش با چنان مهارتی به کار گرفته می شود که می توان مانند یک دانشنامه همواره به آن مراجعه کرد و از آن آموخت. از این نظر فرسی در محتوا به خوانندهء عام و در فرم و نمایش انواع ادبی و چگونگی به کارگیری زبان به خوانندهء خاص نظر دارد. او نویسنده ای ست صمیمی و دردمند که از نامردمی و بی عدالتی رنج می برد و خشم خود را در داستان و شعر به نمایش می گذارد.