ba shoma nistam
بازگشت به صفحهء نخست
 
 
لوليتاخوانى در تهران

رساله اى از آذر نفيسى (به انگليسى)


آذر نفيسى، استاد دانشگاه و ناباكوف شناس و منتقد ادبى براى هميشه به آمريكا مهاجرت كرد. او در آمريكا تازگى كتابى انتشار داده است به نام "لوليتاخوانى در تهران". نويسنده در اين كتاب از چگونگى شكل گيرى يك حلقهء ادبى پيرامون بازخوانى و بررسى لوليتا از ناباكوف به نقد اجتماعى و سياسى ايران در دههء هفتاد تا هشتاد راه مى برد. اين كتاب هنوز به آلمانى ترجمه نشده است. با اين حال مطبوعات آلمانى زبان به آن توجه نشان داده اند.
آذر نفيسى در رسالهء "در آن دنياى ديگر" از نقد ناباكوف، به مقوله هايى مانند تبعييد و خشونت در جامعه راه مى برد. مى نويسد: ما همه در تبعييد زندگى مى كنيم، چون با گذشتهء مشترك مان قطع رابطه كرده ايم و با هيچ زمان حالى نخواسته يا نتوانسته ايم ارتباط برقرار كنيم. در نتيجه، دست مان نه فقط از دوران گذشتهء "اصل خويش" كوتاه مانده. اين خانه ديگر خانهء ما نيست.
آذر نفيسى در "لوليتاخوانى در تهران" بر مبناى اين فكر كه "اين خانه ديگر خانهء ما نيست"، به ساحت حكومت اسلامى نزديك مى شود، و از منظر يك اديب طرحى از جامعهء اسلامزدهء امروز ايران به دست مى دهد كه در آن زنان به بى چهرگى محكوم هستند؛ جهانى پر از توهم و توقع و البته فريب. در چنين جهانى تنها يك راه براى تحمل هستى وجود دارد: ادبيات. ادبيات به جاى آزادى. لوليتا به جاى حجاب. آذر نفيسى مى گويد:
"من اين كتاب را با اين قصد نوشتم كه نشان بدهم فرهنگ به آدمى آن چيزى را برمى گرداند كه سياست از او گرفته است."
"لوليتا" اثر جاودانهء ناباكوف داستان عشق مردى است ميانسال (هامبرت) به دخترى نوجوان به نام لوليتا. هامبرت به واسطهء بكارت و زيبايى لوليتا از حس زندگى سرشار مى شود. اما او به خوبى مى داند كه با تسخير زيبايى لوليتا، آن زيبايى و بكارت ناگهان از دست مى رود و ويران مى شود. لوليتا داستان درگيرى اين مرد ميانسال است با خود. داستان ستايش زيبايى است. در نظر آذر نفيسى، لوليتا مى تواند تمثيلى باشد از آنچه كه بر ما رفت. در اين تمثيل، هامبرت روحانيت حاكم و ملت و به ويژه بانوان ايرانى لوليتا را نمايندگى مى كنند. همان گونه كه هامبرت در وسوسهء تسخير زيبايى و بكارت لوليتا جوانى خود را مى جويد، روحانيت هم ملت ايران را مسوول عقده هاى تاريخى خود مى داند. به يك معنا با دست درازى به حقوق مردم، با خشونت و با تجاوز به حقوق زنان در پى به دست آوردن باطل السحر حقارت هاش است.
آذر نفيسى در طليعهء انقلاب به ايران بازگشت و در دانشگاه ادبيات تطبيقى تدريس مى كرد. در سال 1372 از دانشگاه به جرم بدحجابى اخراج شد، و از آن پس در حلقه اى ادبى متشكل از بانوان دانشجو به ادبيات و هنر پرداخت. در چنين دنيايى كه به زيستن زير حباب مى مانست، زندگى از نو قابل تحمل شد. آذر نفيسى با نگاهى به خود، و معطوف به درون از اين طريق ديناميسم شكل گيرى حلقه هاى ادبى و كلاس هاى داستان نويسى را افشا مى كند. از خيابان صداى شعار مرگ بر آمريكا مى آيد، اما در منزل سخن از زيبايى هاى آثار ناباكوف و فيتزجرالد است. گاتسبى قهرمان رمان فيتزجرالد در پى روياى آمريكايى است. اما مى دانيم كه تلاش او به نتجه نمى رسد. آذر نفيسى به اين حقيقت اشاره دارد كه دانشجويانش در آن حلقهء ادبى به سرگذشت گاتسبى معترض بودند. چنين است كه در قرائت ما حتى معناى ادبيات دگرگون مى شود. در جهانى كه ما براى خود ساخته ايم، جايى براى شكست نيست. چنين است كه ادبيات ترجمان آرزوهاى ما و ناگفته هاى ماست در جامعه اى كه تار و پود آن از خشونت و ناهمزمانى است. اين خانه ديگر خانهء ما نيست

حسين نوش آذر


Azar Nafisi
Reading Lolita in Tehran: A Memoir in Books
Random House 2003
ISBN 0375504907
circa € 22
Wheeler Publishing 2003
ISBN 158724487X
circa € 27



در همين زمينه