واقعيت گريزى و ادبيات پيرامونى
حسين نوش آذر
تا پيش از انتشار سلوك، محمود دولت آبادى را به عنوان يك نويسندهء اجتماعى و واقع گرا مى شناختم؛ نويسنده اى كه به اعتبار آثارى مانند اوسنه ى باباسبحان، لايه هاى بيابانى و گاواره بان و بعدها در رمان به يادماندنى جاى خالى سلوچ نشان داد كه با محيط اجتماعى اثرش به خوبى آشناست. مردم روستا و شيوهء زندگى آنان را خوب مى شناسد و بر مناسبات اجتماعى در روستا معرفت دارد؛ در يك كلام روستا را زيسته است. در اين آثار كه ياد كرديم، گاه پيش مى آيد كه شخصيت هاى داستان هاى دولت آبادى در كشاكش با طبيعت و در رويارويى با خشونت به عوالم ذهنى پناه مى آورند و به تبع در فصل هايى از رمان هاى او يا در بندهايى از داستان هاى بلندش مرز نامريى ميان توهم و واقعيت آشفته مى شود. با اين حال تا سلوك نويسنده اجتماعى به واقعيت در معناى رمان قرن نوزدهم وفادار مانده بوده است، تا آن حد كه وفادارى به واقعيت ( يا آنچه كه ما از واقعيت درك مى كنيم) و قطورنويسى شاخص نويسندگى دولت آبادى بوده است.
سلوك، اين آخرين اثر منتشرشده از دولت آبادى اما يكسر در فضاهاى وهمى روايت مى شود، تا آن جا كه نويسنده در گفت وگويى معترف است كه: اگر تصويرهاى اين رمان را (از) يك شهر اروپايى برشماريم، شايد به سه تصوير برسد. قيس، گويندهء داستان در يك شهر اروپايى است و از اين مكان ديگر است كه داستان سالخوردگى او در كشاكش با خود و با خشم و نفرتش روايت مى شود. نويسنده در همان گفت و گو به تاكيد بر حذف اضافات اشاره مى كند و يادآور مى شود با عذاب و دشوارى كوشيده است از آن ششصد صفحهء آغازين به حدى كه مقدور بوده است حذف كند.
در نظر و در منطق زيباشناختى صاحب اين قلم اينها همه تحولاتى خجسته مى توانست باشد، اگر به ضرورت شهرنشينى به ادبيات محمود دولت آبادى راه مى يافت. نمونه هاش در ادبيات معاصر كم نيست: كل اثار نويسندگان حلقهء جنگ اصفهان، از بهرام صادقى كه اجل آنان بود تا گلشيرى و كلباسى بر محور تنهايى آدمى و پريشان ذهنى او شكل مى گيرد. در حلقهء ديگرى از نويسندگان شهرى مانند گلستان و اميرشاهى و در بهترين داستان هاى آنان هم ديد نويسنده تراژيك است و فضاها در شهر و مناسبات شهرى شكل مى گيرد. با انتشار شوهر آهوخانم از على محمد افغانى اما نوعى از رمان مبتنى بر قطورنويسى و حادثه پيدا شد با ويژگى هايى از اين دست:
- روايت و ذهن خطى
- از طريق حادثه آفرينى ايجاد حس تعليق در رمان
- وصف هاى مكرر و گاه اضافى براى تفهيم موضوع و القاى احساس ها و عواطف به همگان
- يكنواختى لحن شخصيت ها
- گزينش نظرگاه داناى كل
كل اين ويژگى ها را در آثار دولت آبادى، از كليدر تا روزگار از سپرى شدهء مردم سالخورده بازمى يابيم. تنها در روزگار سپرى شده مردم سالخورده تحولى در شيوهء نگارش نويسنده پيدا مى شود: روايت خطى، با برش هاى كوتاه زمانى شكسته مى شود؛ و رمان، هرچند كه از نظر موضوع و نوع شخصيت ها و ذهنيت آنها هنوز پيشامدرن است اما ساختار اثر به رمان شهرى گرايش دارد. به يك معنا: دگرگونى شيوهء نگارش از تحول ديد نويسنده نيست. از بيرون به اثر تحميل شده است. احتمال مى رود كه در اين دوره سليقهء زيباشناسى رمانخوان ها دگرگون شده ، و نويسنده به خواست و پسند خواننده گردن نهاده است. دولت آبادى در همان گفت و گو مى گويد: در آثار ادبى جهان به چهار اثر علاقهء فراوان دارم: در وهلهء نخست بيگانه آلبر كامو، پيرمرد و درياى همينگوى، گرگ بيابان از هرمان هسه و بوف كور.
اگر دولت آبادى اين سخنان را سنجيده گفته باشد، يكسر به معناى نفى هر آنچه است كه تاكنون نوشته است. براى درك تفاوت هاى بيگانه از كامو و كليدر از دولت آبادى، حتما نبايد دستى داشت در نقد ادبى. ممكن است نگاه و ديد نويسنده به جهان و به هستى در شصت سالگى از اساس متحول شود، تا آن حد كه نويسنده اى مانند دولت آبادى به بيگانه ى آلبر كامو علاقهء فراوان داشته باشد. با اين حال ايكاش روزى محمود دولت آبادى توضيح مى داد كه چگونه مى شود به آن چهار نويسنده علاقهء فراوان داشت، و در قطورنويسى شاخص نويسندگان معاصر بود. اگر دولت آبادى به جاى كامو و همينگوى و هدايت از شولوخف و على محمد افغانى ياد مى كرد، ساده تر مى پذيرفتيم. دلايلش براى خوانندهء اهل مشخص است. با اين تفاصيل به نگاه به سلوك، آخرين اثر دولت آبادى به چند احتمال مى رسيم:
1ـ محمود دولت آبادى در شصت و سه سالگى از يك نويسنده پيشامدرن و شاخص ادبيات اقليمى به يك نويسنده مدرن تحول يافته است. در اين صورت اگر فرض كنيم دولت آبادى يك نويسندهء اجتماعى است و همچنن در پيوند با مردم، ناگزيريم بپذيريم كه جامعه هم از يك جامعهء پيشامدرن به يك جامعهء مدرن متحول شده كه البته محل ترديد است.
2ـ سليقهء خوانندهء كتاب در ايران دگرگون شده است؛ و ما، سرانجام پس از چهل سال كه از انتشار شوهر آهوخانم مى گذرد، دوران قطورنويسى و رمان هاى حادثه اى را پشت سر گذاشته ايم. در اين صورت تحول دولت آبادى نمى تواند يك تحول درونى باشد. بلكه تابعى است از خواست خواننده و سليقهء او. در بازار سهام ادبى، احتمالا نرخ بورس نويسندگانى مانند هدايت و كامو ناگهان بالا رفته است. حالا بايد منتظر سقوطش بود.
3ـ به خاطر سخت گيرى هاى ارشاد و مبهم نويسى، نويسندگان به حاشيهء جامعه رانده شده اند و پيوند آنان با جامعه و مردم گسيخته است. در اين صورت كل ادبيات ايران از جنس ادبيات تبعيد است و كل نويسندگان ايران صرف نظر از جغرافياى محل سكونتشان تبعيدى هستند. اگر چنين باشد ادبيات معاصر ما از نوع ادبيات پيرامونى است و به اعتبار تجربهء مهاجرت مى گوييم از مشخصات ادبيات پيرامونى ذهنى گرايى است و واقعيت گريزى، و اينها همه را در آخرين اثر محمود دولت آبادى، به عنوان يكى از بازماندگان و شايد آخرين حلقهء نويسندگان اجتماعى مى شود مشاهده كرد. كامو، هدايت، كافكا، جويس و همينگوى و ديگران در اين رهگذر نمايش معنا هستند.
|