Tue Feb 21, 2006 بوی خوبِ او / نوشتهی جهان
همیشه بو میداد و من خیلی دوستش داشتم. همیشه بو میداد، بوی دستشوییهای بینِراه، برای همین من دستشوییهای بینِراه را هم خیلی دوست دارم، بویِ او را میداد. یکبار در یکی از همین دستشوییهای بینِراه به او گفتم که بو میدهد، خندید، گفتم بوی همین دستشوییِ بینِراه را میدهد، خندید. دیگر او را ندیدم و حالا هربار که به یک دستشوییِ بینِراه میروم به یادِ او، من و خاطراتمان در دستشوییهای بینِراه میافتم که همیشه بویِ او را میداد.
Mon Jan 30, 2006 2 شعر از رها ناصری
1.
هيچ فکر نمیکردم
روزی میرسد
که همآغوشی و آزمايشگاه يک بو داشته باشند:
بوی Latex
Thu Jan 05, 2006 در قند هندوانه - رمانی از ریچارد براتیگان منتشر شد
Sat Dec 17, 2005 دو شعر/ مهدی نوید
ـــــــــــــــــــــــــــــ
صاحبِ کافه رویش آنطرف است
چهار بستهی کوچکِ شکر میدزدیم، میخندیم.
دختر هر چهار بسته را در فواصلِ مختلف
یکی پس از دیگری
بارانِ موهایم میکند.
شیرینی خندههام میماسد.
شاید بیعنوان
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
از شعرِ دوستم بستنیقیفیِ دختری را Copy میکنم
که آن را با قاشق میخورْد
ـــ دختر نگذاشت که عنوانِ شعرِ او شود ـــ
و Paste میکنمش روی یک منحرفِ جنسی
ـــ به این امید که عنوانِ شعرم شود ـــ
او تنها یک شرط گذاشته است:
دختر را میخواهد.
Tue Nov 22, 2005 شعرهایی از نیما یوشیج
همه شب
ــــــــــــــــ
همه شب زن هرجايی
به سراغم میآمد.
به سراغ من خسته چو میآمد او
بود بر سر پنجرهام
ياسمين كبود فقط
همچنان او كه میآيد به سراغم، پيچان.
دريكی از شبها
يك شب وحشتزا
كه در آن هرتلخی
بود پابرجا،
و آن زن هرجايی
كرده بود ازمن ديدار؛
گيسوان درازش ــ همچو خزه كه برآب -
دور زد به سرم
فكنید مرا
به زبونی و در تک و تاب.
هم از آن شبم آمد هر چه به چشم
همچنان سخنانم از او
همچنان شمع كه مي سوزد با من به وثاقم ، پيچان.
Sun Nov 13, 2005 کی منو دوست داره؟ هیشکی. / مهدی نوید
1) «کی منو دوست داره؟ هیشکی.»
-----------------------
بالاخره با «لِی» بیرون رفتم:
همهچیزم را زیرِ سوال برد
تا یک بارِ دیگر به همهچیزم شک کنم و نیرویی تازه بگیرم.
«لِی» میخندید و تاب میخورد
من هوا میخوردم و سیگار
اما این پرسش همواره تکرار میشود:
«کی منو دوست داره؟»
2)
خیلی بد است
که برای نوشتنِ یک شعر
ساعتِ سه از خواب بیدار شوی
یک دفترچه سیاه کنی
و در آخر
حس کنی مزخرف است.
|