مردمی که ندیدم و جاهایی که نرفتم / ریچارد براتیگن / مهدی نوید
دختر گفت«خطِ عمرم کوتاه است. به درک!»
با هم زیرِ ملافه دراز شدیم. صبح است. به دست اش نگاه می کند. بیست و سه ساله است: سیاه مو. با دقت به دست اش نگاه می کند.
«به درک!»
سونیا : سلام! این براتیگان چقدر داستان داره! ببین یه کتاب تازه اومده به اسم اتوبوس پیر! داستان های براتیگانه! نمی دونی تو کتابفروشی چه سر وصدایی راه انداختم از خوشحالی!!
May 17, 05 | 8:42 am
لیلا فرجامی : سلام مهدی جان. چه تلخ و شیرین و کوتاه. خوب باشی عزیز.
May 30, 05 | 5:59 pm
lolita : سلام مهدی جان. مرسی از ترجمه... راستی چراخط زندگی دست من هر سال کوتاه تر می شود و عمرم درازتر؟"به درک!"
May 31, 05 | 4:55 am