ـــــــــــــــــــــــــــــ
صاحبِ کافه رویش آنطرف است
چهار بستهی کوچکِ شکر میدزدیم، میخندیم.
دختر هر چهار بسته را در فواصلِ مختلف
یکی پس از دیگری
بارانِ موهایم میکند.
شیرینی خندههام میماسد.
شاید بیعنوان
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
از شعرِ دوستم بستنیقیفیِ دختری را Copy میکنم
که آن را با قاشق میخورْد
ـــ دختر نگذاشت که عنوانِ شعرِ او شود ـــ
و Paste میکنمش روی یک منحرفِ جنسی
ـــ به این امید که عنوانِ شعرم شود ـــ