Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/pblock.fns.php on line 45
Hyper Literary Network | namnapazir
Hyper Literary Network  
جستجو
يادداشت ها و ترجمه هاى مهدى نويد
 


Sun Oct 30, 2005
مچموعه‌داستان «چیدن قارچ به سبک فنلاندی» نوشته‌ی وریا مظهر(و. م. آیرو) از سوی نشر نی منتشر شد








Sun Oct 16, 2005
10 شعر جدید از و. م. آیرو (وریا مظهر)


1. ...

دوران سياهِ خونه‌‏به‏دوشی تموم شد:
واسه‌‏ت يه خونه خريده‏‏م
نزديک جنگل، لبِ دريا
ديوارا‌‌ش بُلَن‏تر، مطمئن‏تر
بالكون: شيشه‏ای، درا: كشوئی
از همه‏ش جالب‏تر
پنجره‏ی كوچيکِ بالای روشوئیِ تو‏الته
كه هركدوم از ما به‌‏نوبت می‏تونه
فرار و گم‌شدنِ كاملِ اون‌يكی‌ديگه‌‏مونو از توش ببينه‌... ■




Tue Sep 27, 2005
وای!!! / مهدی نوید

نسیم امروز با دندان‌هایش
برایم یک ساعتِ خرید
تا بگوید هنوز هم که هنوز است
در نوشته‌هایم جریان دارد.



Thu Jul 21, 2005
شعر / ساموئل بکت / ترجمه کیاسا ناظران

بالاتر از پلکان از آن‌جا که نشسته بودیم
می‌بینممان وارد می‌شویم از سمت خیابان آرن
دودل، با چشمانی که دودو می‌زند در هوا، سپس با وقار
از روی شن‌های سیاه به سوی‌مان می‌آییم
زشت‌تر از زشت، به زشتی دیگران
اما ساکت، توله‌سگی بازیگوش
به دو از سمت خیابان مونژ وارد می‌شود
دختر مکثی می‌کند، با نگاه دنبالش می‌کند
سگ از میدان می‌گذرد، گم می‌شود
پشت مجسمه‌ی گابریل دو مورتیله
دختر سربرمی‌گرداند، من رفته‌ام
دست چپ را بر طارمی سیمانی تکیه می‌دهم
به سختی و تنها از پلکان قدیمی بالا می‌روم
دختر دل‌دل می‌کند
قدمی به سوی انتهای خیابان مونژ برمی‌دارد
سپس دنبالم می‌آید
لحظه‌یی رعشه به پشتم می‌افتد، این من است که به من باز می‌پیوندد
اکنون با چشمانی دیگر نگاه می‌کنم
سنگ‌ریزه‌ها را و آب‌گیرها را زیر بارش تند باران
دختربچه‌یی طوقی را پشت سرش می‌کشد
زن و مردی، شاید عاشق، بازو به بازو می‌گذرند
پلکان‌های خالی، خانه‌های بلند و آسمان
که چه دیر چه دیر بر ما نور می‌پاشد
سر برمی‌گردانم، بهتم می‌زند
از دیدن چهره‌ی غمینش این‌جا.




Mon May 16, 2005
مردمی که ندیدم و جاهایی که نرفتم / ریچارد براتیگن / مهدی نوید


دختر گفت«خطِ عمرم کوتاه است. به درک!»
با هم زیرِ ملافه دراز شدیم. صبح است. به دست اش نگاه می کند. بیست و سه ساله است: سیاه مو. با دقت به دست اش نگاه می کند.
«به درک!»






Tue Apr 26, 2005
1 & 2 / مهدی نوید

1
حرفی برای گفتن ندارم
حتا اگر این را هم خودم
ننوشته باشم



2
«دوستت دارم» فقط در یک کلام
خلاصه نمی شود
به سینه هایم دست بزن!