Hyper Literary Network    
جستجو
يادداشت ها و ترجمه هاى مهدى نويد
 


 


Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1830

Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1832
اين يك اعتراف بديهي ست - شعري از مهدي نويد





ديگر تصميم گرفته ام همه چيز را بالا بياورم
حتا شبِ عروسيمان را كه اتفاق خواهد افتاد و حتا آن دو لبي كه گمش كرديم
حتا آن فضاهايِ عمودي كه مي گفت "اين يك اعتراف است!"
حتا آن چراغ هايي كه نورِ ماه را پنهان از چشمِ ستارگان مي دزديدند

من شب ها با اسمِ دراكولا و يك نفسِ عميق مي خوابيدم
صبح ها يك بطر عرق و آبِ كثيف از زيرِ تختم جمع مي كنم
"اين يك اعترافِ بديهي ست!"
نمي دانم چرا هميشه بايد ماياكوفسكي را با تو و مديا قاطي كنم تا بتوانم ني لبكِ تيرهايِ چراغ برق را گاز بزنم
مطمئن باش كه اگر اين دتدان درد مي گذاشت و بخارستي در كار نبود ، دندان هايت را سر مي كشيدم/مثلِ همين حالا/حالا/حالا كه ديگر
چقدر خودم را پوسانده ام! / مي بيني ام؟ / اينجا / و باد مي آيد / علائم مفهوم نيست / ظاهرا دريانوردان از سياره يي ديگر كه بارِشان نقره و فسفر است ، آمده اند

بارانِ شبِ پيش را در عروسيِ مان خواهم بارانيد
شايد اين مهمان هايِ بي سر و ته كه مدام سيگارِ شان را در دهانِ مان خاموش مي كنند ، گِلي شوند
شايد تمامِ كيكِ عروسيِ مان را خودِمان يكهو قورت داديم تا خيس / خيس / خيس تر نشود
"چقدر اين اعتراف ها معمولي ست!"

ديگر تصميم گرفته ام ... ديگر حتا اين ها هم نه!
خب ، اين است مانيفستِ آخرِ من ، تويِ من ، من

1و2 شهريور82