Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1830
Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1832
تاريخچه يي از نسل بيت - مالكوم برادبري/ترجمه شهريار وقفي پور
مي شود گفت كه نورمن ميلر بود كه در "زندگي سفيد" به تغيير مهمي در آگاهي و وجدان فرهنگي آمريكا اشاره كرد، تغييري كه اثر بزرگي بر نوشتار اواخر دهه ي 1950 گذاشت. اين جستار چيزي را چهره نگاري كرد كه عصيان ضد فرهنگي(counter - cultur) در اواخر اين دهه ناميده مي شد، ميلر در اين جستار به شكل جديدي از نوشتار اشاره كرد كه پيشترها، ار تجربه ي رفتارگرايي جديد برمي خواست، از نوعي قطع ارتباط رمانتيك بين نسل ها، از روحيه ي اعتراض نسل جوان، و از پيش زمينه ي فرهنگ مواد مخدر و هم جنس گرايي. اين روحيه صداي كساني بود كه ميلر " حاشيه نشينان غرب وحشي در زندگي شبانه ي آمريكا " ناميدشان، كساني كه واقعا تاثير پنهان شان را بر فرهنگ دهه پنجاه نهاده بودند. در سال 1952، پل بولز رمان " بگذار نزول كند " را منتشر كرد. او يك نويسنده ي تبعيدي آمريكا بود كه به همراه همسر نويسنده اش جين بولز، در طنجه زندگي مي كرد. اين رمان اثري توانمند در مورد فرسودگي منحط و افشاگري مواد مخدر و زمينه ي خشونت در چشم انداز رها شده ي شمال آفريقا بود. اين اثر نظير كتاب قبل تر او "آسمان سرپناه(1949) تصويري قدرتمند در مورد انرژي هاي نابخردانه و نهيليستي يي بود كه بولز در پس فرهنگ مدرن مشاهده كرد. در سال 1953 ، نويسنده ي ديگري كه در طنجه زندگي مي كرد ، يعني ويليام اس. باروز با نام مستعار ويليام لي رماني منتشر كرد با نام" گردي"(junkie) كه در مورد اعتياد به هرويين و هم جنس گرايي بود، اثري كه به يك اثر كلاسيك در ادبيات زيرزميني بدل شد. در سال 1955 ، ديگر نويسنده ي تبعيدي آمريكا ، جي. پي. دون ليوي كه در ايرلند زندگي مي كرد، رمان "مرد حشري" را به چاپ سپرد ( در پاريس، جايي كه كتاب باروز منتشر شده بود ). اين رمان در دوبلين مي گذشت و به عنوان اثري اروتيك به شهرت رسيد.
در اين زمان سنت آنارشيستي-تبعيدي هنري ميلر صريحا نمرده بود. در ايم ميان در كشور موطن (آمريكا) نوعي فرهنگ جديد انقطاع و "تبعيد دروني" تحت نام "بيت" توسعه مي يافت. اين عبارت شهرتا به نام "جك كروآك" ، در سال 1952 يا قبل از آن، ضرب خورده است.
كرواك توضيح داد كه اين اسم ضربت هاي اتفاقي موسيقي جاز و خوشي نشئه وار و راز گرايي شرقي مرتبط است: "بيت يعني سرخوشي مدام(beatitude) ، نه فرسوده (beat up)".همچنين در همين سال 1952، "جان كله لون هولمز" در رمان اش به نام "برو" زندگي "نسل بيت" را نگاشت، سپس در رمان "شيپور"(1958) اين نسل را به جهان جاز پيوند داد. پس از دهه ي 1950 ، نوشتار بيت و سبك زندگي راديكال آنها كه به همراه اين نوشتار يود ، به بخشي از روحيه ي نسلي بدل شد كه در انقلابي بربالنده قرار داشت، انقلابي عليه هم نوايي و پذيرش قواعد مرسوم ، محترم بودن و مادي گراييِ ازدحام تنهاي آمريكا. اين نسل آماده بود ياس اش را در قالب و مضامين انحراف اخلاقي بيان كند.
قوي ترين بيان "بيت" در فرم آزاد و اتفاقي شعر وارد شد. خصوصا در شعر بلند "زوزه" اثر "آلن گينزبرگ"، شعري در مورد "جنون" اين نسل ، در سال 1955.
در حوزه رمان ، بي شك متنِ هم پايه ي اين شعر ، خودِ رمان "جك كروآك" ، "برجاده"(1957) ، است كه " نثري سرخوش و اتفاقي " دارد. كروآك دوست گينزبرگ و ديگر شاعران بيت بود ، يعني كساني كه در رمان ظاهر مي شوند. بخشي از مضمون اين كتاب ، جشن گرفتن و ستايش اين نسل از خويش است. همچنين اين كتاب گسترشي عالي وراي لطافت و شكنندگي سالينجر ، تاثيرات راز گرايي ذن و علاقه اش به فلسفه شرقي و همچنين جاذبه ي مواد مخدر است. اما فراتر از همه ي اين ها، كتاب تجليلي از آزاد زيستن است، سياحتي در غرب آمريكا با روحيه اي بي اعتنا، بر جاده، خارج از شهر تكنولوژيك و درونِ آزاديِ شخصيِ طبيعتِ رها و بي نظم. كتاب كروآك آغاز جنبش "هيپي" را نشان داد و نشان دهنده ي روياهاي هيپي ها بود در مورد سفرهاي دروني و آزادي فيزيكي و سياسي برآمده از موسيقي جاز ، مواد مخدر ، آزادي جنسي و جنبش ناب. كروآك اين مضمون را در " اهالي زير زمين" و "ولگردهاي بودايي"(هر دو در 1958) بسط بيشتري داد و به صورتي عميق تر به مضامين مواد مخدر ، فرهنگ مخالف خوان و راز گرايي شرقي پرداخت. او تعداد بيشتري رمان و شعر تا قبل از مرگش در سال 1969 منتشر كرد.
امروزه "برجاده" (بهترين كتاب او) از نظر تجربياتش در نثر "بي نظم" كمتر جالب توجه است و بيشتر به دليل ثبت دوره يي فرهنگي به آن پرداخته مي شود، دوره يي كه تمركز و لحن غالب نوشتار آمريكايي را تغيير داد. در اوايل دهه ي شصت اين آنارشيسم جديد رومانتيك ، تاكيد بر اتفاق ، غريزه ، سبك باز و بيان آزاد به نوعي زيبايي شناسي نو بدل شد، اين زيبايي شناسي امنيت و ثبات چاپ را به خاطر بي واسطه گي اجرا رها مي كند. اين انقلاب به همان اندازه در فرم ادبي رخ داد كه در رفتارگرايي ، نوشتار "بيت" و نثر سيال بخشي از جنبش دفاع از في البداهه گي شعر - و- جاز، اتفاق ، اجراي چند رسانه يي و احساس زندگي آزاد در دهكده ي جهاني بود. سبك شخصي كروآك در نثر كه براي رهايي و بي قاعدگي مناسب بود، بر ديگر نويسندگان نظير "هيوبرت سلبي" (آخرين خروجي به بروكلين ، 1964) و "جان ريچي"(شهر شب ، 1963) موثر بود، بر كساني كه درك و حس او را از غايت بشري و كيفيت ناتوراليسم توهمي اش شدت بخشيدند.
ولي ، از نظر تجربه گرايي ، آثار "ويليام اس. باروز" مهمتر است، كسي كه شعر "زوزه" به او تقديم شده است، كسي كه آثارش نمايشگر داستان بيت در لبه ي خصوصيات سوررئاليستي و پيشروانه اش است. در ادامه "گردي" ، باروز از نظر رسوايي برانگيزي با آثار بعدي اش مورد توجه قرار گرفت. آثاري چون "ناهار خشك و خالي"(1959) ، "ماشين نرم"(1961) ، "بليتي كه منفجر شد"(1962) ، "قطار سرالسير نوا"(1964). كتاب هاي او به اندازه ي كافي بي نزاكت و خشم برانگيز هستند؛ مثلا "ناهار خشك و خالي" در پاريس منتشر شد؛ چرا كه ناشران آمريكايي تا سال 1962 نسبت به چاپ آن ترديد داشتند. با اين وجود محل انتشار آن (پاريس) مناسب و درخور بود. باروز به نويسندگان فرانسوي مثلا ژنه ، سلين و جنبش سوررئاليسم دهه 1930 بسيار مديون بود؛ به جنبشي كه كلاژ را با نظام هاي توهمي ، تخيلي و رويا مانند درهم آميخت. باروز تمهيدش را "روش برانگيزنده و جذب كننده بريون جيسين" تعريف كرد(جيسين دوست و همكارش بود) ، تمهيدي كه به كلاژ و شانس مديون استو به "گرد" در دو معنا وابسته است: "گرد(junk) به مثابه ماده مخدر(خصوصا هروئين ، از اعتياد گرفته تا آن چه به يك معنا آزاد كننده ي نفس باروز بود) ، و گرد به مثابه آشغال هاي فرهنگي كه به طور تصادفي گرد آمده باشند. آثار باروز وضعيت هاي دوا - گونه يا تحريك ناشي از دوا را به كار مي گرفت تا خرده ريزهاي شناور خيال هاي گم شده ي زندگي آمريكايي را جذب و هضم كند، زندگي يي كه او با خشمي تلخ و آنارشيستي مي نگريست ، خشمي كه به احساس هنري ميلر شباهت مي برد.توده ي روزنامه ها ، بارقه ي تصاوير نظام هاي رسانه يي ، نقش مايه هاي توهمي برگرفته از ژانر علمي – تخيلي ، همگي از خلال سبك باروز در يكديگر ممزوج مي شوند و در كنار توهمات و اضطراب هاي شخصي مولف در مورد هم جنس گرايي گرد مي آيند تا تصوير رئال جهان "نوا" خلق شود. رمان هاي باروز همچنين آثاري در مورد نفاق سياسي هستند ، و خود او "هجويات" مي خواندشان ، عبارتي كه شفافيت و كنترلي به آن ها مي بخشد كه فرم خود اين آثار آن را رد مي كند.
اين آثار دنيايي غم افزا و نظام هايي اقتدارگرا را به چالش مي كشند، نظام هايي كه با كمك نيروهاي پليسي عمل مي كنند،نيروهايي كه در پي انكار بازي آزاد آگاهي هستند و مدام براي آن مزاحمت ايجاد مي كنند.از اين منظر، اين رمان ها عصري تحريف شده ، رواني و تحت هدايتِ علم را به هجو مي گيردند. ليكن باروز خود را "كيهان شناس فضاي درون" توصيف مي كند؛از همين رو دنياي داستاني او كه متشكل است از طرح هاي خشن ، از شكل انداختن وقاحت ها و تحقير ساديستي، ضمنا با خيالي پردازي هاي شخصي دروني اش منطبق است. اين سبك در هجوي گروتسك به نتيجه مي رسد كه در آن هيچ ابژه يي براي خشم وجود ندارد و غضب صوري مولف، افراطي از توهمات هم جنس گرايانه و ساديستي اش در باب نفس است.
كتاب هاي باروز آگاهانه در عصري "پست – اومانيستي" عمل مي كنند و متوني بي ثبات با فرم آزاد هستند كه كوشش مي كنند در رخنه هاي گوناگون جهاني نفوذ كنند، كه در وقاحت توحش نظام هاي تكنولوژيكي و خشونت به حد اعلا رسيده است و سوژه انساني را در موقعيتي مشابه، از نفي انسان گرايي مورد جستجو و كشف قرار مي دهند. اين كتاب ها و اخلاف شان نظير "شهرهاي شب سرخ"(1981) مرزهاي دشوار توهم را در هم مي شكنند و نشان دهنده ي تغيير قدرتمندانه ي سنت سوررئاليسم به سبك پارانوئيديِ داستان پست اومانيستي هستند، داستاني كه نقش خود را در حال و هواي راديكال دهه ي 1960 آمريكا بازي مي كند.
|