Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1830
Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1832
بارانِ زيرِ پوستم - شعري از مهدي نويد
گفتم: يادت باشد باران كه آمد برويم زيرش خيس بشويم...
و باران زيرِ پوستم وول مي خورَد / بدنم مي لرزد
پشتِ بامِ خانه است كه هوارِ مرا مي زند / حامله است شايد
و من تعطيل مي شوم
و ذهن ام را به كتاب هايم مي بخشم
و چشم ها و دست هام را به كاغذها و خودكارهايم
و دل ام را به ماه مي دهم تا شايد سرد سرد بخورد و گرم شود
و پاها، كه پوسيده اند / نه، پاهايم به دردِ هيچ كس نمي خورد، پس در مراسمِ تدفين ام خاك اش مي كنم
و باران زيرِ پوستم وول مي خورَد / بدنم مي لرزد
چشم ها ديگر تاب ندارند / مي لغزانند، مي روانند
و پنجره يِ من بويِ سيگار مي دهد
و به اين فكر مي كنم كه اين شعرِ آخري ست كه... نه، نيست كه
گفتم: يادت باشد باران كه آمد برويم زيرش خيس بشويم، شايد چيزي بفهميم.
|