جستجو
نوشته ها و ترجمه هاى بابك غفارى
 


 


Mon Apr 17, 2006
دو شعر از اورهان ولی کانیک - ترجمه‌ی و. م. آیرو

درخت

یه سنگ پرت کردم به درخت
سنگم زمین نیافتاد
سنگم زمین نیافتاد
درخت سنگمو خورد
سنگمو می‌خوام
سنگمو می‌خوام.

(مشترکاً با اوکتای رفعت)


آدما

همیشه، ولی، به خصوص
وختایی که می‌فهمم دوسَم نداری
دلم می‌خواد تو رو هم از تُو بغل ِ مادرم ببینم
مث ِ آدمایی که نگاشون می‌کردم
تُو بچگی‌م.




Thu Jan 26, 2006
کولونی‌های پسا کومونیستی

پشت محل سخنرانی مورچه‌های کارگر مشغول غذا دادن به شفیره‌های تپل، خوشمزه، گوشتی.
از آنجا که مورچه‌های کارگر جنسیت ندارند، تنها علت بزرگ کردن این شفیره‌ها مساله‌ی صرفه‌ی اقتصادی است. اما این را هم باید در نظر گرفت که نمی‌توان گفت شفیره‌ها نقش بوروژوا را بازی می‌کنند، یا مورچه‌ها از کار فیزیولوژیک شفیره‌ها بهره می‌برند. نکته‌ی دیگری که باید در نظر بگیریم این است که در بعضی از کلونی‌ها شفیره‌ها به عنوان پول جابجا می‌شوند. جان کریلی اقتصاد دانی که روی این کولونی‌ها مطالعه کرده‌است در کتابی با عنوان کولونی‌های پسا کومونیستی می‌گوید:

«مورچه‌ها پرکارتر شده‌اند، شفیره‌های بیشتری پرورش می‌دهند، بعضی‌هایشان شروع به انجام دادن حرکات جنسی با شفیره ها کرده‌اند، مخرج آنها را گاز می‌گیرند. و این کار را موذیانه انجام می‌دهند، گاهی به خلسه رفتن یکی از آنها را می‌بینم. بعضی‌هایشان سعی می‌کنند که روی شفیره‌ها قرار بگیرند. البته آنها با این همه شفیره وقت زیادی برای اینجور کارها ندارند. یک بار یکی‌شان را دیدم که در غیاب دیگری مخرج شفیره او را گاز گرفته‌بود و همین باعث شد تا در نبردی پا‌به‌پا سر خود را از دست بدهد. نکته‌ی دیگری که باید در مورد کلونی‌هایی پسا کومونیستی یاد آور شوم پیدایش ارباب ـ رعیتی در این مورچه‌هاست. مورچه‌هایی هستند که چند شفیره را بزرگ می‌کنند ولی فقط اجازه‌ی گاز گرفتن مخرج یکی از شفیره‌ها را دارند.» (کولونی‌های پسا کومونیستی، جان کریلی، ترجمه‌ی مهدی نوید، نشر چشمه)



... دوباره می‌گویم
نمی‌توانم آن دو سر غلتان را فراموش کنم
آنها زمانی فک‌هایی قوی داشتند
و درشت ترین دانه‌ها را بلند می‌کردند
چند ماه‌شان بود مگر؟
یک یا دو؟

بند های پاهایمان از آینده‌ای سیاه خبر می‌دهد ...




Wed Jan 11, 2006
در قند هندوانه


«در قند هندوانه» رمان زیبایی از ریچارد براتیگان با ترجمه‌ی دوست خوبم مهدی نوید منتشر شد. خواندنش را به شدت پیشنهاد می‌کنم.



Sun Jan 01, 2006
از رسانه‌ها تا واقعیت

با عرض بزرگواری شما به خدا اصلاً نمی‌توانم و هر شب به یاد آن زلزله می‌شوم و به خدا اصلاً شبها خوب نمی‌خوابم اگر شما یک بزرگواری کنید به ما یک کمکی برسانیم خیلی از شما تشکر می‌کنم و من از شما تشکر دارم که به آموزش و پرورش بم بروید و یک چیزی بگویید که همه‌ی آقائان ما سیگار و تریاک می‌کشند و شما بگویید که اینها را عوض کنند و همیشه سر کلاس آقایان ما چرت می‌زنند و ما ناراضی هستیم و اگر شما این کار را بکنید من همیشه دعا برای شما می‌کنم
خداحافظ




Sun Dec 18, 2005
جفت‌گیری



ابتدای بهار
جفت‌گیری خرچنگ‌ها.
رقص براونی مولکول‌های هوا در اطراف‌شان.
جنس نر، ماده را در آغوش می‌کشد و بعد او را به پشت می‌خواباند و رویش می‌افتد و تمام زواید حرکتی او را با چنگال‌های خود محکم می‌چسبد. سپس تلسون خود را خم می‌کند و بر روی واپسین بخش شکم ماده می‌نهد و به این ترتیب به او اجازه‌ی کوچکترین حرکتی را نمی‌دهد. با استفاده از یکی از پنجمین پاهای حرکتی، دو انتهای پاهای شنای خود را که در بند ١٤ قرار دارد و به منظور انتقال اسپرم، تغییر شکل یافته‌اند، در مقابل کیسه‌های گیرنده‌ی اسپرم که میان بند های ١٢ و ١٣ در بخش سینه‌ی ماده است، فشار می‌دهد. آنگاه اسپرم با مخاط در امتداد پلئوپودها سرازیر می‌شود و به کیسه‌های دریافت کننده‌اش می‌ریزد و در این هنگام دو جانور از هم جدا می‌شوند.





Fri Nov 25, 2005
وقتی به کارت‌های اعتباری نگاه می‌کنم.

سکوت الکترومگنتیک در $ یا 0
حرف‌شیدایی متافیزیک یا خوارزمی را به دنبال دارد:
« باید دانست که در صفر چیزی مقدس وجود دارد به مثال خداوند »ــ و اگر چرخ‌های میتوکندری‌هایش از کار بیفتد مراحل حساس چرخه‌ی سوختش را به خارج از سلول‌هایش منتقل می‌کند.
« حرف‌شیدایی متافیزیک» یعنی؟ چه
« وقتی ایران با اضطراب پیوند خورده من هم با کسی پیوند می خورم» یعنی؟ فیدل
و من یعنی: سارتر