جستجو
نوشته ها و ترجمه هاى بابك غفارى
 



 


Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1830

Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1832
سایکوز


روی پا که می ایستد روی مغزش تاثیر می گذارد چون رگ پا به رگ مغز برخورد می کند شبها نمی تواند بخوابد از میدان آزادی تا شهرک غرب پیاده می رود و برمی گردد انرژی زیادی دارد فکر می کند که بروسلی شده است بروسلی را در پارک دیده است خواب دیده است که بروسلی سرش را بریده است بقیه را کتک می زند چاقو کشی می کند وقتی آب جوب می خورده است مرد سبزپوشی را دیده است که برای 8000 سال پیش چین بوده با گنجشک ها با سوت زدن حرف می زند
سردرد شدیدی می گیرد به طوری که نمی تواند کاری انجام بدهد فکرش را می خوانند فکر را توی سرش می گذارند( دستگاهی هست که هر سه چهار هفته یک بار روشن می شود و فکر را توی سرش می گذارد) به علت فکری که توی سرش گذاشته اند مجبور است که بدود اشتهای زیادی دارد ولی بعضی مواقع هم اشتهایش کم می شود از سردرد می خواسته خودکشی کند اما ترسیده است می گوید که اسکار کوچک پشت دستش یعنی اینکه امام زمان است فکر می کند که جهان به علت نبودن فکر دارد از بین می رود همراه وی می گوید که به بهانه ی معافیت از خدمت و بعلت ماه گرفتگی روی زانو او را به پزشک آورده ایم وگرنه نمی آمده است شانزده ماه پیش تصادف شدیدی با موتور کرده است به طوری که بیهوش شده بوده از آن موقع به بعد سوظن پیدا کرده می گفته در غذایش سم می ریزند خواهر و مادرش را از خانه بیرون کرده است چاقو کشی و دعوا می کند با خودش حرف می زند و زیاد می خندد مادر و خواهر خود را کتک می زند خیلی می دود روزها یک گوشه می نشیند و شبها می دود در مدت این شانزده ماه به مرور بدتر شده است به طوری که در چند هفته ی اخیر مشکلاتش بیشتر شده است حرف های عجیب و غریب می زند می گوید که در ناخنش انرژی دارد یک بار مراجعه به روانپزشک سه ماه پیش داشته که دارو برای وی تجویز می شود که مصرف نکرده است همراه او اسم آنها را نمی داند