تصمیم گرفته ام از این به بعد فقط راجع به تخم مرغ شعر بگویم. تصمیم گرفته ام از این به بعد به شعرهایم بگویم تخم مرغ. تصمیم گرفته ام پروتئینم زرد باشد مثل زرده ی تخم مرغ ونه سفید مثل زرده ی تخم. تصمیم گرفته ام در شعرم مهربان باشم – جیک جیک- و به مسائل ساده ی انسانی بپردازم: تخم مرغ. می دانید چند صد میلیون نفر هر صبح تخم مرغ می خورند؟ حتی پدر مرحومم هم هنوز تخم مرغ می خورد. در جهنم تخم مرغ مجانیست. در بهشت با حوری می دهند. پدرم آدم خیلی با شرفیست. به گمانم در جهنم باشد. درسته پدر؟
تخم مرغ. مسائل ساده ی انسانی. ادبیات ساده ی انسانی. تخم مرغ. برابری مطلق. عدالت اجتماعی. هم بوش تخم مرغ می خورد، هم بن لادن. هم من می خورم هم رئیس .Microsoft
تخم مرغ همه را پاک می کند. تخم مرغ همه را شعر می کند. تخم مرغ.
کارهای دیگری از نانام در
با شما نیستم