Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1830
Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1832
شعرهایی از اعظم حسینی
از مجموعه ی در دست چاپ ِ « و قطار با سرعت می گذرد »
...
همه اش
همین بود
اتوبوسی
که بی موقع رسید
ما
که بیخود سوار شدیم
و شما
که بیهوده برایمان دست تکان دادید.
...
گفتن
به نگفتن می ماند
وقتی که دیگر دیر است
شنیدن
به نشنیدن
وقتی که دیگر چیزی تغییر نخواهد کرد.
...
وقتی نمی توانی زیر باران خیس شوی
آوازی بخوانی
که برگ ها نریزند
قدمی برداری
که ابرها نترسند
وقتی هیچکس از هیچکس نمی پرسد
چه اتفاقی برای تو افتاده است
تبدیل به باد شده ای.
...
چهره ی مادر بزرگ
پشت لای و لجن
گم
چهره ی مادر
زیر گرد و غبار
من
لا به لای دوده و سیمان
به آب دسترسی نداشتیم
تا بدانیم
چه قدر زیباییم.
|