Hyper Literary Network  
جستجو
   

Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1830

Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1832
خانم ماریا


خانم ماریا یک میهن پرست واقعی ست. همه اهالی شهر او را می شناسند. او سالهاست که از اشخاص سر شناس و متعهد این مرز و بوم به شمار می آید. خانم ماریا سال ها پیش در یک دانشگاه معتبر حقوق سیاسی خوانده بود و پس از تحصیل به تدریج با هوش و استعداد چشمگیری که از خود در محافل سیاسی نشان داد توانست در وزارت دفاع مملکتش مقام مهمی را از آن خود کند.
از او کتاب ها و مقاله های بیشماری در رابطه با سیاست، آزادی، و امنیت به چاپ رسیده است.
خانم ماریا ازدواج نکرده است و صاحب فرزند نمی باشد. در جوانی معشوقه های متعدد داشته است. حتی یک بار نزدیک بود کارش با یکی از معشوقه های طاق و جفتش به ازدواج بکشد. اما حس میهن پرستی او را از هر تعهد دیگری منصرف کرده است. از این ها که بگذریم خانم ماریا دارای چند ویژگی برجسته است. اول این که همیشه متبسم است. دوم این که ساده ولی آراسته لباس می پوشد. و سرانجام: او عاشق پرنده هاست.
خانم ماریا به تازگی بازنشسته شده است. دوستان و همکارانش به اوتبریک می گویند، اما خودش ناراضی است. اعتقاد دارد حالا وقت مناسبی برای بازنشستگی نیست. زیرا کشورش درگیر جنگ است و حق نیست در این موقعیت حساس که روزانه صدها سرباز به جبهه های جنگ فراخوانده می شوند او پستش را رها کند، و باقی ماندهء زندگی را به استراحت بپردازد.. با این حال روسا به او حالی کرده اند وقت آن رسیده است که پستش را به جوانترها بسپرد – و برود..
خانم ماریا پس از بازنشستگی از محل سکونت قبلی اش که درمرکز شهرقرار داشت، نقل مکان کرده و اکنون در یک خانه ی ویلایی که به دریا مسلط است زندگی می کند. در حیاط خانهء او باغچه ای هست پر از گل و گیا ه های زینتی. خانم ماریا بیشتر آن ها را – البته تنها به قصد تفنن یا حتی شاید برای وقت کشی - با دست های خود کاشته است. در میان باغچه یک حوض از سرامیک هم قرار دارد. در میان آن حوض: مجسمهء یک قو با بال های گشوده.
خانم ماریا که عاشق پرنده هاست اتاقی را در خانهء ویلایی اش به پرنده ها اختصاص داده است. در آن اتاق ده ها قفس از پرندگان نایاب و خوش آواز قرار دارد. چنین است که در فضای خانهء او همیشه صدای چهچه و آواز پرندگان طنین انداز است.
در خانه آنجا که چشم اندازی به دریا دارد یک میز گرد و چند صندلی حصیری راحتی گذاشته اند. هر دو هفته یک بار، بعد از ظهرهای سه شنبه ها، راس ساعت پنج بعد از ظهر دوستانش که انها هم اشخاص میهن دوست و از رجال سیاسی مملکت هستند به ویلای خانم ماریا می آیند و با یکدیگر به بحث و گفت و گو دربارهء سیاست و مسائل مملکت می نشینند.
آخر هر ماه
خانم ماریا
از خانه ی ویلایی اش بیرون می آید
به مرکز خرید شهر می رود
چند پرنده می خرد
پرنده ها را به زیر زمین می برد.
به سوی قفسه ها می رود
از سومین قفسه، در ردیف دوم از سمت راست
پرچم مملکتش را
که
چهار بار تا خورده است
برمی دارد.
آن را روی زمین پهن می کند
بال های پرنده ها را که چیده
و پاهاشان را بسته
این پرنده های جلد را
روی سفرهء پرچم یکی یکی می چیند
ابتدا کله شان را چند بار به زمین می کوبد
بعد که آنها از حال رفتند
سرشان را با کارد از تن جدا می کند.

او درتمام این لحظات متبسم است

پر های آنها را، یکی یکی و با حوصله می کند.
پوستشان را می کند.
شکمشان را خالی می کند.
خونشان را می ریزد بر روی پرچم کشورش.
آن گاه از گوشت لذیذ پرنده ها یک سوپ خوشمزه می پزد. روبروی تلوزیون می نشیند. پاهایش را روی هم می اندازد و در حالیکه سوپ را مزه مزه می کند، گزارش های تلویزیونی را دربارهء آخرین رویدادهای جنگی تماشا می کند

نشانی دنبالک
http://www.hylit.net/pctrl/pingserver.php?p=tb&id=1918
. برای اين مطلب هيچ دنبالکی موجود نيست