Hyper Literary Network  
  شب نوشت‌هاي يك عاشق عاقل
 


خواندنيها

Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1830

Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1832
او


زندگيش از ادبيات خالي بود. خواننده هاي ام تي وي را بهتر از داستايوسكي مي شناخت. اسم چخوف را تا بحال نشنيده بود. بيگانه آلبر كامو را هرگز نخوانده بود. هيچ شعري را از بر نبود. هر هفته، بعد از ظهر دوشنبه به كلاس فلسفه مي رفت.
غروب چهارشنبه تكاليف فلسفه اش را از اينترنت مي دزديد و دوشنبهء بعد، تحويل استادش مي داد. فارغ التحصيل دانشگاه هنر بود اما در طول چهارسال تحصيل، حتي يك بار از روي احساس نقاشي نكشيده بود. رنج را نمي شناخت. بدبختي انسانها، مرگ، گرسنگي و فقر را - حتي در شش ماه سفرش به آفريقا- از نزديك نديده بود. نمي دانست چه از زندگي مي خواهد و زندگي از او. بلد نبود تصميم بگيرد. اعتماد به نفس نداشت. حيوانات را نمي فهميد، با درختها هم آواز نمي شد. عاشق انسانها نبود. با كودكان بازي نمي كرد. نمي توانست آرزوهايش را بشمارد، نمي دانست آرمان يعني چه. باران موهايش را نمي بوسيد، باد پيشانيش را ماساژ نمي داد و از گرماي عشقش يخ مي كردي. او يك جوان امروزي بود. يك جوان امروزي؟!

نشانی دنبالک
http://www.hylit.net/pctrl/pingserver.php?p=tb&id=525
. برای اين مطلب هيچ دنبالکی موجود نيست