Hyper Literary Network  
  شب نوشت‌هاي يك عاشق عاقل
 


خواندنيها

Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1830

Notice: Trying to get property of non-object in /home/hylitnet/public_html/ay/pctrl/phpm/lib/weblog.fns.php on line 1832
آنيا



سوار دوچرخه ام مي شوم و تا كوچه كنار كليسا ركاب مي زنم. خانه آنيا ته كوچه است. او حتما روي ميز مستطيل بزرگش، كنار پنجره نشسته و روزنامه مي خواند. آنيا سه بار عاشق شده و سه بار تنها مانده. سه بار خودكشي كرده و سه بار به دنيا آمده. او در اين دنياي بزرگ فقط از سه مرد متنفر شد و فقط عاشق سه مرد.
مرد اول، عشق اول بود. دير رس اما شيرين. مرد دوم با هوس به زندگي آنيا پا گذاشت، با عشق ماند و با نفرت رفت. مرد سوم با هوس و عشق به خانه اش آمد، با هوس و عشق به زن ديگري از خانه اش رفت. عشق اول قبل از اينكه پدر شدنش را جشن بگيرد، رفتني شد. مردم دوم، به كودكان تجاوز مي كرد و زنداني شد. از عشق سوم خبري در دست نيست.

آنيا از همان اول روي ميزش مي نشست و روزنامه مي خواند. عشق اول كه بود، ميز كنار شومينه گرم مي شد. عشق دوم كه آمد، به آشپزخانه منتقلش كردند. عشق سوم، ميز را نمي ديد. هر سه مرد رفتند و حالا سالهاست كه آنيا پشت ميز، كنار پنجره مي نشيند، روزنامه مي خواند و زير چشمي كوچه را مي پايد.

دختر آنيا در را برويم مي گشايد. در آغوشش مي گيرم و فوت مادرش را تسليت مي گويم. قهوه اي مي نوشيم و خاطرات را ورق مي زنيم. ساعتي بعد خداحافظي مي كنم و در را پشت سرم مي بندم. سوار دوچرخه ام مي شوم و از كوچه براي آنيا دست تكان مي دهم. مثل هميشه لبخند مي زند و با نگاهش بدرقه ام مي كند.



نشانی دنبالک
http://www.hylit.net/pctrl/pingserver.php?p=tb&id=804
. برای اين مطلب هيچ دنبالکی موجود نيست